سفارش تبلیغ
صبا


ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/1:: 6:41 عصر

http://s8.picofile.com/file/8275568726/fdbddd454gd.JPG

شاهنامه پژوه یا هری پاتر پژوه ؟

تاکنون بسیار شنیده ایم که فلان استاد، «پژوهشگر شاهنامه» یا «پژوهشگر گلستان سعدی» یا «پژوهشگر مثنوی معنوی» است اما آیا تا کنون شنیده اید که بگویید فلانی پژوهشگر هری پاتر یا نغمه آتش و یخ یا نارنیا باشد؟ چرا ما شاهنامه پژوه داریم ولی هری پاتر پژوه نداریم؟ این پرسش ها همواره مرا به یاد ضرب المثل مرغ همسایه غاز است می اندازند. در واقع مرغ همسایه در این جا آثاری هستند که به گذشته ها تعلق دارند و صدها سال پیش نوشته شده اند. گویا قدمت به تنهایی برای یک اثر ارزش به شمار می رود و به نظر من این امر نمی تواند درست باشد.

اساتید ادبیات، نخبگان و فرهیختگان همواره آثار قدیمی را به چشم ارزشمندترین کتاب ها می نگرند و نسبت به آثار نو و معاصر به ویژه آثاری که نویسندگانشان هنوز زنده اند موضعی منفی یا حداقل ساکت و بی طرف دارند. انگار حتما یک نویسنده باید بمیرد و چند صد سال از مرگش بگذرد تا جامعه ادبی به فکر تحلیل و تجلیل آثارش بپردازد.

بزرگانی همچون استاد کزازی، شفیعی کدکنی، زرین کوب و... عمرشان را برای تحلیل و بررسی گنجینه های ادبی گذشته گذاشته اند اما چرا کسی حاضر نیست عمرش را برای تحلیل رمان های جدید بگذارد؟ رمان هایی که میان نسل نو به مراتب دلپذیرتر و شناخته تر از آثار قدیم هستند و فروششان صدها برابر کتاب های قدیم است.

علت و چرایی این وضعیت را شاید بتوان در شکاف نسلی جست جو کرد. یادم می آید شبی با یکی از دوستان سرگرم چت بودم. از من پرسید این روزها مشغول خواندن چه کتابی هستی و من در پاسخ گفتم شاهنامه. هنگامی که این را گفتم او چندین شکلک و استیکر تعجب برایم فرستاد. یعنی برایش شگفت انگیز بود که فردی هم سن و سال من شاهنامه بخواند. این امر بیانگر همان شکاف نسلی است. یعنی اساتید و ادیبان مسن فقط بر آثار گذشته تمرکز کرده اند و جوانان فقط بر گنجینه های ادبی امروزی.

 این شکاف نسلی باعث شده هر دو گروه از ارزش آثار قدیم و جدید بی اطلاع و نا آگاه بمانند. جوانان، شاهنامه ها و گلستان ها را به بهانه قدیمی بودن زبان نمی خوانند و از سویی دیگر فرهیختگان و اساتید ادبیات رمان های عظیمی همچون نغمه آتش و یخ و هری پاتر را به چشم آثاری سطحی و عوامانه نگاه می کنند در حالی که از شکوه و ژرفای این آثار بی خبرند.

البته این وضعیت یک نتیجه ی مثبت هم داشته و آن اینکه جوانان هنگامی که دیدند استادان ادب و نخبگان توجهی به رمان های نو ندارند خودشان دست به کار شده و با راه اندازی مجله های اینترنتی و سایت های گوناگون به معرفی و بررسی این آثار پرداختند. وقتی به نمونه هایی همچون مجله فانوس، مجله شگفت زار، سایت دمنتور، و ده ها نمونه دیگر نگاه می کنیم می بینیم که جوانان و حتی نوجوانان با نگاهی ژرف و موشکافانه به تحلیل آثار جدید می پردازند و این پدیده خشنود کننده ای است. این امر ثابت می کند که آثار جدید نیز همچون آثار گذشته، پربار و پرمفهوم هستند و باید مورد توجه قرار گیرند.

 حاصل سخن اینکه نباید میان آثار ادبی تبعیض قائل شویم. قدمت را سنجه و ملاک برتری ندانیم و بپذیریم که هم گنجینه های گذشته و هم گنجینه های امروزی سرشار از مفاهیم و آموزه ها هستند و در یک جمله، ساختار و درون مایه را معیار ارزش گذاری قرار دهیم نه زمان و زبان.

محمد حمله دار