سفارش تبلیغ
صبا


ارسال شده توسط محمد حمله دار در 96/5/25:: 5:4 عصر

http://s8.picofile.com/file/8303699218/n00046661606_b.jpg

 

آموزش مدیریت مالی به کودک با «پول توجیبی»


به گزارش میگنا یکی از مسائل مهمی که در مدارس به دانش آموزان یاد نمی دهند و بار آموزشی اش به طور کامل بر دوش والدین افتاده مدیریت مالی است. مدیریت مالی امری است که اگر فرد در کودکی و نوجوانی آن را نیاموزد در بزرگسالی با مشکل مواجه خواهد شد. این مسئله غالبا از راه پول توجیبی دادن به کودکان صورت می گیرد.  یعنی والدین مبلغ مشخصی را به شکل منظم و بدون شرط و شروط در اختیار فرزند قرار می دهند.


  مقدار پول توجیبی

 روشن است که مبلغ پول توجیبی با توجه به سن فرزند و با توجه به وضعیت عمومی قیمت ها باید تعیین شود به این معنا که نه آن قدر کم باشد که نتوان نام پول بر آن گذاشت و نه آن قدر زیاد که فرزند در دام ولخرجی بیفتد و ارزش پول را نفهمد.


انواع پول توجیبی

 در میان خانواده ها دو نوع پول توجیبی مرسوم است. برخی ها مخارج اصلی فرزند را برعهده می گیرند و مبلغی متوسط در اختیار او قرار می دهند. بعضی ها مبلغ زیادی به فرزندشان می دهند و تمام مخارجش از جمله هزینه های لباس، کفش، وسایل مدرسه، کرایه های رفت و آمد و... را بر عهده ی خودش می گذارند.

 این نوع پول توجیبی یک جنبه مثبت و یک جنبه منفی دارد. جنبه مثبتش این است که فرزند نیاز به برنامه ریزی بیشتری پیدا می کند و مدیریت مالی را به شکل بهتری می آموزد. همچنین از وضعیت گرانی و قیمت اشیای مختلف مطلع می شود و می فهمد که پول هرچقدر هم که زیاد باشد زود تمام می شود.
جنبه منفی اش این است که شاید فرزند نتواند اولویت ها را تشخیص دهد و در نتیجه به جای خرید وسایل ضروری، هزینه های بیهوده ای برای خودش بتراشد. مثلا شاید کفشش پاره شده باشد یا نیاز به کتاب و دفتر داشته باشد اما پولش را خرج اسباب بازی کند.

در این زمینه بهتر است والدین تا وقتی کودکشان کم سن و در دوره ی ابتدایی و راهنمایی است از شیوه ی اول پول توجیبی استفاده کنند و بعد در دوره دبیرستان روش دوم را در پیش بگیرند.


فواید پول توجیبی

شکی نیست که دادن پول توجیبی به فرزندان امری مهم است و تاثیر مستقیمی بر آینده مالی آنها دارد.

در بخش اصلی این یادداشت می خواهیم چند نمونه از فواید این کار را مطرح کنیم:

یادگیری مدیریت

فرزند می داند که گاهی خواسته هایش زیاد و نامحدودند اما پولی که برای تامین خواسته ها در اختیارش هست اندک و محدود است. او در این وضعیت ناچار می شود که اولویت ها را بررسی کند و بی گدار به آب نزند تا بتواند به بهترین شکل از پول هایش بهره ببرد نه اینکه با خرید چیزهای غیر ضروری بی پول شود.

 پس انداز

آشنایی با مفهوم مهم پس انداز از اصلی ترین فواید پول توجیبی دادن به کودک است. او به مرور می آموزد که برای خرید چیزهای بهتر و ارزشمندتر باید قید خرید چیزهای بی ارزش را بزند تا با جمع کردن پول هایش بتواند به خواسته اش برسد. همچنین می آموزد که همیشه باید مقداری پول برای روز مبادا ذخیره کند تا اگر روزی به طور ناگهانی نیاز به پول پیدا کرد دستش خالی نباشد.

 احساس استقلال

 نیاز به مستقل شدن احساسی است که در همه فرزندان به ویژه نوجوانان وجود دارد. آن ها دوست دارند خودشان تصمیم گیرنده امور زندگی شان باشند و کسی برایشان تعیین تکلیف نکند. پول توجیبی حس استقلال را برای فرزندان به ارمغان می آورد به گونه ای که آن ها احساس می کند در بخش هایی از زندگی شان دیگر نیازی به پیروی کامل از والدین ندارند و می توانند طبق نظر خودشان رفتار کنند.

جلوگیری از زیاده خواهی

 همه کودکان و نوجوانان گاهی توقعاتی دارند که تامین آن ها برای والدین سخت است. پول توجیبی باعث می شود که فرزند یاد بگیرد اگر توقع خرید وسیله ای گران و خارج از چارچوب دارد باید خودش برای تامین هزینه اش دست به کار شود و  انتظارات بیجا از والدین نداشته باشد.

فهمیدن ارزش پول

 ارزش پول فقط در سایه محدودیت پول فهمیده می شود. نفهمیدن ارزش پول عامل اصلی ولخرجی و تنگدستی است. کودک با دریافت پول توجیبی می فهمد پول چیزی نیست که به آسانی به دست بیاید و در نتیجه به مرور می آموزد که باید با مدیریت صحیح آن را حفظ و خرج کند.

 دو نکته

* حتما فرزندتان را با مفهوم بخشندگی و کمک به ناتوانان آشنا کنید از او بخواهید همیشه بخشی از پولش را به نیازمندان ببخشد و با پرهیز از خساست، انسانیت خود را تقویت کند.

- بعضی از کودکان حاضر به دریافت پول توجیبی نمی شوند و به والدین می گویند "هروقت چیزی خواستم شما برام بخرید" این امر غالباً به دلیل کمبود اعتماد به نفس در کودک رخ می دهد. او از طرفی می خواهد از زیر بار مسئولیت مدیریت مالی شانه خالی کند و از سویی دیگر نمی خواهد با دریافت یک مقدار مشخص پول، خواسته هایش را محدود کند. والدین در این موقعیت باید به فرزندشان انگیزه بدهند و به او بگویند که از پس مدیریت مالی بر می آیند و نباید وابستگی کامل به پدر و مادر داشته باشد.

 محمد حمله دار

 

لینک مطلب در سایت میگنا (دانش نامه روان شناسی):


http://www.migna.ir/vdcg339t.ak9qz4prra.html



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 96/2/12:: 6:34 عصر

http://s9.picofile.com/file/8293786034/n00040745_b.jpg

 

 

چرا بازی های رایانه ای برای کودک جذابند؟

تحرک، ورزش، تقویت عضلات، تعاملات اجتماعی و... مزایایی بودند که بازی های سنتی برای کودکان و نوجوانان به ارمغان می آوردند. بازی های رایانه ای اما نه آن مزایا را دارند و نه به اندازه ی بازی های سنتی از شور و هیجان بهره مندند ولی با این حال کودکان و نوجوانان نسل جدید حاضرند ساعت ها پای کامپیوتر و موبایل بنشینند اما به سراغ بازی های سنتی نروند. این امر برای والدین همواره مایه ی سردرگمی و تعجب است زیرا نمی دانند که چرا فرزندانشان این بازی های آرام و بی حرکت را به بازی های پرهیجان قدیم ترجیح می دهند. واقعی  این است که برخی از والدین شناخت درستی از دنیای کودکان و نوجوانان ندارند و به همین علت، دلیل بسیاری از رفتارهای آن ها را درک نمی کنند. در ادامه خواهیم دید که رازهای جذابیت بازی های رایانه ای برای کودکان چیستند.

تخیل

کودکان به شدت اهل خیال پردازی هستند. این مسئله تا جایی پیش می رود که می توان گفت کودک در تخیلات خود زندگی می کند و زندگی واقعی اش را حاشیه ی خیالات خود می داند. بازی های رایانه ای دست روی همین نقطه ی حساس می گذارند و کودک را وارد دنیای خیال می کنند. دنیایی که قوانین طبیعت بر آن حاکم نیست و پر از موجودات و اتفاقات عجیب است. همین امر باعث می شود کودک از لحاظ ذهنی و عاطفی با بازی های رایانه ای احساس صمیمیت بیشتری نسبت به بازی های سنتی داشته باشد.

خود محوری

کوکان انسان هایی خود محور هستند و خودشان را مرکز همه عالم و آدم می دانند. حتی در دوره ی نوجوانی، یک نوجوان فکر می کند که همه اطرافیانش او را زیر نظر دارند و حواسشان به اوست. بازی های رایانه ای این قدرت را به کودک می دهند که همه چیز را تحت کنترل خود دربیاورد. در واقع کودک می بیند که خودش محور اصلی بازی است و مدیریت همه چیز در دست اوست لذا این امر برایش بسیار جذاب تر از بازی های سنتی خواهد بود چرا که در بازی های سنتی کودک صرفا عضوی از گروه است و باید تابع جمع باشد.

حق بازگشت

هیچ کودکی دوست ندارد که طعم باخت را بچشد. در بازی های سنتی باختن به معنای حذف شدن از بازی و احساس شکست جلوی جمع است اما در بازی رایانه ای وقتی کودک می بازد اولا کسی به جز خودش متوجه نمی شود دوما حق بازگشت دارد و می تواند آن مرحله را دوباره از اول آغاز کند بنابراین باختن در این بازی ها به تلخی باختن در بازی های سنتی نیست.

تنوع

کودکان تنوع طلب هستند و دوست دارند همیشه چیزهای جدید را تجربه کنند. این ویژگی در دوره ی نوجوانی بیشتر هم می شود و نوجوانان برای امتحان کردن چیزهای جدید اشتیاق بیشتری نشان می دهند. تعداد بازی های سنتی چندان زیاد نیست و برخی از آن ها نیاز به شرایط خاصی همچون فضای باز و بزرگ دارند اما بازی های رایانه ای از تنوع بسیار زیادی برخورداند و کودک میان ده ها و صدها بازی حق انتخاب دارند. طبیعی است که در این شرایط کودک آن ها را به بازی های قدیم ترجیح بدهد.

 

به این ترتیب باید گفت اینکه کودکان و نوجوانان بازی های رایانه ای را بیشتر می پسندند مسئله ای است که ریشه در ذهنیت ها و روحیات آن ها دارد و نباید ملامتشان کرد بلکه باید آموزش های لازم را به آنان داد تا بتوانند خودشان را از آسیب های این بازی ها دور نگه دارند.

محمد حمله دار


لینک مطلب در سایت میگنا (دانش نامه روان شناسی):

yon.ir/bazira



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/5:: 6:50 عصر

http://s3.picofile.com/file/8283667942/lhvuh8745d.jpg

 

طرح بزرگ!

آیا یک راهکار نهایی برای حل اختلافات میان والدین و نوجوانان هست؟


اختلافات و مشکلاتی که میان پدر و مادرها و فرزندان نوجوان وجود دارند مثل سریال های ادامه دار هستند. یعنی هم از نظر تعداد زیادند و هم از لحاظ عمق و کیفیت، پر دامنه اند. بیشتر مواقع این اختلافات به اندازه ای شدید می شوند که فضای پرمهر خانواده تبدیل به میدان جنگ، نفرت، مچ گیری و کینه جویی می شود به گونه ای که از آن خانواده فقط یک پوسته ی ظاهری و یک اسم باقی می ماند و از درون کاملا متلاشی می گردد.

ریشه اصلی اختلافات

شاید برای همه این پرسش پدید بیاید که چرا اوضاع روابط خانوادگی در دوره ای که کودکان پا به سن نوجوانی می گذارند این همه متشنج می شود. اشکال از چه کسی است و مقصر کیست؟ آیا والدین با توقعات زیادشان عامل این اختلافات هستند یا نوجوانان با لج بازی و سربه هوا بودن آتش بیارهای اصلی معرکه اند؟

در پاسخ باید گفت هرچندگاهی والدین مقصر هستند و گاهی نوجوانان اما ریشه اصلی این مشکلات، «اختلاف مبنای فکری پدر و مادرها با فرزندان نوجوان» است. در واقع نگرش کاملا متضاد این دو به زندگی دلیل همه ی این درگیری هاست.

کدام اختلاف نظر؟

پدرها و مادرها افرادی پا به سن گذاشته و با تجربه اند. به قول معروف سرد و گرم روزگار چشیده اند و در سال های طولانی زندگی با کامیابی ها و ناکامی های زیادی روبه رو شده اند. آن ها با دل و جان به این باور رسیده اند تنها رمز موفقیت در زندگی «پیشرفت» است. والدین از نوجوان انتظار دارند این مسئله را درک کند و او هم فقط به دنبال پیشرفت باشد و همه ی فکر و ذکرش تلاش جدی در این راه باشد. نوجوان اما به گونه ای دیگر می اندیشد. او تازه از دوران کودکی بیرون آمده و هنوز بسیاری از روحیات آن سن و سال در خودش دارد. نوجوان بر این باور است که تنها رمز خوشحالی و شاد بودن در زندگی، «تفریح» است. اختلاف نظر اصلی والدین با نوجوانان همین جاست. آن ها از او پیشرفت می خواهند در حالی که او به دنبال تفریح است.

یک مثال جالب

فرض کنید شما بزرگ ترین دانشمند جهان هستید. بر تمامی دانش ها مسلط هستید و همه چیز را بهتر از دیگران می فهمید و می دانید. از طرفی یک پیرمرد و پیرزن بسیار مسن و کاملا بی سواد نیز در خانه شما زندگی می کنند و همواره شما را امر و نهی می کنند. در تمام کارهایتان دخالت می کنند و هرروز دستور جدیدی به شما می دهند. شما در این وضعیت چه حسی نسبت به آنها خواهید داشت؟ متاسفانه باید به والدین عرض کنم که نوجوان دقیقا همین طور فکر می کند. او نه تنها فقط به دنبال تفریح است بلکه خودش را آن دانشمند همه چیز دان می داند که نیاز به مشورت و نصیحت هیچ کسی ندارد و شما را پیرمرد و پیرزن بی سوادی فرض می کند که از هیچ چیزی سر در نمی آورید و فقط دخالت می کنید. اگر والدین بتوانند این نکته دقیق روان شناسی را درک کنند قطعا در رفتارشان با نوجوان تجدید نظر خواهند کرد.

چه باید کرد؟

بسیار مهم است که که والدین بدانند نوجوان نه نادان است، نه بی خیال و نه لجباز بلکه تمام رفتارها و طرز فکرهایش «اقتضای سن او» هستند. پدر و مادرها دقت داشته باشند که تنها راه نفوذ در نوجوان، تفاهم با اوست و این تفاهم فقط و فقط از راه صمیمیت با او حاصل می شود. دوستی با نوجوان، صمیمیت با او و در عین حال حفظ جایگاه پدری یا مادری چیزی است که به مرور به دست می آید و صد البته مطالعه کتاب های تربیت فرزند در این میان جایگاه ویژه ای دارد. کار مهمی که والدین باید انجام دهند این است که زمینه تفریح، سرگرمی و خوش گذرانی را برایش فراهم کنند. برخی از آزادی ها را به او بدهند و در این زمینه سخت نگیرند. حتی گاهی اجازه بدهند اشتباه کند تا بتواند تاثیرات بد برخی از کارها را به چشم خودش ببینند و با همه ی این ها دست دوستی را به سویش دراز کنند و نصیحت ها، گوشزد ها و نکات لازم برای پیشرفت را صمیمانه به او بگویند. در واقع هر توقعی از او دارند و هرچیزی که از او می خواهند را با «قاطعیتی دوستانه» بیان کنند و مطمئن باشند تندی، بداخلاقی و داد و فریاد هیچ چیزی را درست نمی کند و فقط روابط را دور و تیره می کند. اگر پدران و مادران این نکات را رعایت کردند و روابطشان با نوجوان بهبود یافت به قول استیون هاوکینگ می توانیم ادعا کنیم که طرح بزرگ را یافته ایم!

محمد حمله دار

لینک مقاله در سایت میگنا (دانشنامه روان شناسی):

yon.ir/tarhbo