سفارش تبلیغ
صبا


ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/9:: 5:15 عصر

 

http://s8.picofile.com/file/8280435384/hfkhhh_f.JPG%DA%86

ریشه و چاره استرس کودکان

استرس معمولا مشکلی است که گریبانگیر بزرگسالان می شود اما گاهی کودکان هم از این امر بی نصیب نمی مانند. برخی از کودکان همواره رفتارهایی از خود نشان می دهند که به وضوح بیانگر مضطرب بودن و استرس داشتنشان است. شب ادراری، بدخوابی، کج خلقی، وابستگی شدید به والدین، ترس از همه چیز و ... برخی از نمونه های این رفتارها هستند.

 دلیل دچار شدن کودکان به استرس نخست متوجه والدین به ویژه مادر است. مادری که خودش مضطرب باشد، استرس را به فرزندش منتقل می کند. این امر به شکل های گوناگونی رخ می دهد. به عنوان مثال مادری که همواره کودکش را از چیزهای مختلف می ترساند زمینه مضطرب شدنش را فراهم می کند. هشدار دادن های همیشگی برای احتیاط هنگام رویارویی با خیابان، آب، ارتفاع، چاله، جوب، تاریکی، موش، سوسک و ... به مرور این تفکر را در کودک نهادینه می کند که خیلی از چیزهای این دنیا ترسناکند.

 مثال دیگری که معمولا مادران دچارش هستند این است که نسبت به هرکار فرزندشان که شاید اندکی خطرناک باشد واکنش شدید نشان می دهند. رفتن به سوی بخاری، خوردن غذای داغ، دست زدن به چاقو، آوردن ظروف شیشه ای از ارتفاع و... کارهایی هستند که کودک گاهی نسبت به آن ها اقدام می کند و البته نیاز به هشدار دارند اما اگر این هشدار از سوی والدین شدید و بیش از حد باشد کودک را مضطرب بار می آورد.

 بنابراین والدین در آموزش محتاط بودن به کودک باید میانه رو باشند به گونه ای که او را نه بی پروا و بی احتیاط بار بیاورند نه ترسو و مضطرب.

محمد حمله دار

 

 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/5:: 6:52 عصر

http://s9.picofile.com/file/8279931250/yj%DB%8C%DB%8C%DB%8Cf.JPG

حال و روز کودکان پرورشگاهی

وضعیت کودکان پرورشگاهی را نمی توان قابل قبول دانست. کودکان بی سرپرست و بد سرپرستی که به بهزیستی منتقل می شوند باید در شرایط و محیطی قرار بگیرند که درد خانواده نداشتن برایشان جبران شود اما اوضاع به گونه ی دیگری رقم می خورد. این اوضاع هم شامل مدت زمانی است که  آن کودکان در پرورشگاه زندگی می کنند و هم پس از استقلال آن ها را در بر می گیرد. در ادامه برخی از مشکلات پرورشگاه ها را می آوریم.

1- فضای کم

فضای پرورشگاه باید تا حد امکان مانند خانه باشد و حالت پادگانی و اردویی به خود نگیرد. لازمه ی این امر بزرگ بودن ساختمان پرورشگاه است اما چنین نیست و معمولا در هر  پرورشگاه دو برابر ظرفیت آن، کودک نگه داری می شود. محدودیت فضا برای کودکانی که به طور طبیعی اهل جنب و جوش هستند طاقت فرساست و امکان بازی و شادی را از آنها می گیرد.

2- مربیان بی عاطفه

بیشتر مربیانی که در پرورشگاه ها فعالیت دارند صرفا به وظایف اداری و محیطی خود عمل می کنند و توجهی به عواطف کودکان ندارند درحالی که بزرگ ترین نیاز کودکانی که خانواده ندارند محبت است. کودکی که از مهر پدر و مادر بی بهره است انتظار دارد دست کم از مربی خود روی خوش ببیند اما مربیان به این بهانه که توان برقراری ارتباط عاطفی با سی چهل نفر را ندارند، رفتار خشکی از خود بروز می دهند.

3- آموزش های ناقص

آموزش از مهم ترین اموری است که باید به بهترین شکل به کودکان بهزیستی ارائه شود اما وضعیت آموزشی پرورشگاه ها به اندازه ای ضعیف است که باید آن را بحرانی توصیف کرد. اساسی ترین چیزی که باید به این کودکان آموزش داده شود روش زندگی جامعه پس از استقلال است تا یک کودک بداند پس از 18 سالگی که از پرورشگاه مستقل می شود با چه جامعه ای روبه رو خواهد شد. سازمان بهزیستی در این زمینه بسیار ضعیف عمل می کند به گونه ای که بسیاری از این کودکان پس از استقلال و ورود به جامعه دچار مشکلات زیادی می شوند. در واقع یک کودک به مدت 18 سال در پرورشگاه می ماند و دولت آن همه برای او هزینه می کند اما در پایان و با مستقل شدنش در دام آسیب های اجتماعی می افتد چون پیش از آن با اصول زندگی در جامعه و حقوق شهروندی آشنا نشده بود.

مسئله ی دیگر عدم مهارت  آموزی به این کودکان است لذا آن ها پس از استقلال هیچ کاری بلد نیستند و طبیعتا یا گرفتار بیکاری می شوند یا باید به مشاغل موقتی و سطح پایین تن بدهند که نه فایده اقتصادی برایشان دارد نه فایده مهارتی.

4- قطع حمایت بهزیستی پس از استقلال

وقتی یک کودک پرورشگاهی به 18 سالگی می رسد باید پرورشگاه را برای همیشه رها کند. سازمان بهزیستی برای اینکه دست او خالی نباشد مبلغی در حدود 18 میلیون تومان به او می دهد. حالا یک نوجوان 18 ساله با 18 میلیون باید به فکر مسکن، ازدواج و اشتغال خود باشد! طبیعتا چنین چیزی امکان پذیر نیست و سازمان باید پشتیبانی خود را از این افراد ادامه دهد اما به بهانه کمبود بودجه از این کار سرباز می زند.

چه باید کرد؟

بهترین و منطقی ترین راه برای حل مشکلات کودکان پرورشگاهی انتقال آن ها به خانواده های متقاضی است اما متاسفانه قوانین این امر به اندازه ای سخت هستند که کمتر خانواده ای می تواند به آن تن بدهند. توجه دولت به این کودکان و آینده مبهم آن ها چیزی است که می توانند زمینه تسهیل قوانین فرزند خواندگی را فراهم کند اما افسوس که هیچ کس به این کودکان بی کس کاری ندارد.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/2:: 11:17 صبح

http://s9.picofile.com/file/8279498118/jv44kv.JPG

در حسرت مدرسه جذاب

شما درحال قدم زدن در یک مدرسه هستید. زنگ پایانی نواخته می شود. ناگهان چنان جیغ و فریادهایی می شنوید که گویی فاجعه ای رخ داده! خوشبختانه اتفاق بدی نیفتاده و صرفا بچه ها می توانند به خانه بروند. فریادهای آنها هم از سر شادی بود اما اگر عمیق به داستان نگاه کنیم می بینیم که واقعا فاجعه رخ داده است.چرا دانش آموزان این قدر از تعطیلی خوشحال می شوند؟ اگر اجبار خانواده و جامعه نبود کدام دانش آموز حاضر می شد با پای خودش به مدرسه برود؟

یکی از معضلات اصلی نظام آموزشی ما جذاب نبودن مدرسه است. دانش آموزان از حضور در مدرسه و از روزهای درسی هیچ لذتی نمی برند بلکه همواره از آن غمگین یا هراسناک هستند. علت این وضعیت به موارد گوناگونی برمی گردد که چند نمونه از آنها را در اد امه می آوریم:

1- کتاب های درسی خسته کننده

یک دانش آموز بیش از هر چیزی در خانه و مدرسه با کتاب های درسی اش سروکار دارد اما این کتاب ها نه تنها هیچ جذابیتی برای او ندارند بلکه گاهی به اندازه ای سخت هستند که دانش آموز نمی تواند مطالبشان را یاد بگیرد. با این وضع بدون شک دانش آموز میلی برای رفتن به سوی آن کتاب ها نخواهد داشت.

2- معلم های بداخلاق

دانش آموز افزون بر تحمل آن کتاب ها باید معلمی را نیز تحمل کند که همان کتاب های خسته کننده را به بدترین شکل درس می دهد. معلمی که جز با بد اخلاقی، توهین و تنبیه، توانایی کنترل کلاس را ندارد. درواقع باید گفت معلم جایگاه مهم و سهم به سزایی در علاقه مند کردن دانش آموز به مدرسه دارد اما گاهی این معلم با فراموش کردن اهمیت کار خود زمینه بی انگیزه شدن را در دانش آموزان فراهم می کند.

3- مدیران اداری

مسئولان یک مدرسه به ویژه مدیران از ظرفیت، توانایی و اختیارات بالایی برای اجرای طرح ها و برنامه های جذاب برخوردارند اما بیشتر مدیران به انجام کارهای اداری مدرسه بسنده کرده اند تا جایی که برای اجرای کوچک ترین برنامه، منتظر بخش نامه های آموزش و پرورش می مانند. این امر باعث می شود دانش آموز در مدرسه روزهایی را سپری کند که کاملا تکراری و بدون تنوع هستند.

4- داستان همیشگی امکانات

محال است روی مشکلی از مشکلات کشور دست بگذارید و مسئولان، کمبود بودجه را دلیل آن اعلام نکنند. قطعا مدارس نیز به همین وضع دچارند. مدرسه ها به جز امکانات اولیه یعنی میز و تخته و کولر و بخاری هیچ چیز اضافه ای را در اختیار دانش آموز قرار نمی دهند. حتی آزمایشگاه و کتابخانه که جزو مهم ترین و آموزشی ترین امور هستند نیز در مدارس با کمبود امکانات روبرو هستند. آموزش و پرورش علت این وضعیت را کمبود بودجه می داند و می گوید وقتی 99 درصد بودجه ما هزینه حقوق پرسنل می شود چگونه می توانیم به کارهای دیگر بپردازیم.

به این ترتیب باید گفت دولت ها موظفند با برنامه ریزی دقیق و اختصاص بودجه مناسب در پی حل مشکلات آموزش و پرورش باشند اما متاسفانه هر دولتی که روی کار می آید به جای کارهای زیرساختی به سراغ کارهای زود بازده و انتخاباتی می رود و نتیجه اش این وضعیت اسفناک نظام آموزشی می شود.

محمد حمله دار 


کلمات کلیدی : مدرسه، محمد حمله دار

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/28:: 5:59 عصر

http://s8.picofile.com/file/8279000668/fjhcgmb.JPG

مشق پر مشقت!

شاید یکی از تلخ ترین کارهایی که کودک موظف به انجام آن است مشق نوشتن باشد. کاری که در نظر او سخت و بی فایده است و مانع بازی و سرگرمی می باشد. فرار از مشق نویسی در کودکانی که همواره این کار را می کنند منجر به دعواهای خانواگی می شود به گونه ای که پدر و مادر هر روز با فرزندشان سر مشق بگو مگو می کنند. در ادامه به چند نکته می پردازیم که باید در ارتباط با چنین کودکانی رعایت شوند:

1- ریشه یابی

نخستین کاری که باید در رابطه با کودکانی که از مشق نوشتن فراری هستند انجام شود ریشه یابی است. یعنی بررسی کنیم که آیا کودک به خاطر مشکل جسمی یا روانی خاصی از مشق گریزان است یا خیر. این امر به ویژه در سال های آغازین دوره ابتدایی اهمیت بیشتری دارد چون کودک در آن سن معمولا خودش نمی تواند مشکلاتش را تشخیص دهند. برخی از کودکان دارای مشکل دیداری یا شنیداری هستند و به این ترتیب درس را یاد نمی گیرند و برخی دیگر به دلایل گوناگونی از جمله بداخلاق بودن معلم احساس بدی نسبت به تکالیف مدرسه دارند. والدین در گام نخست باید این مسائل را تشخیص دهند.

2- کمک و همراهی

همراهی کردن کودک هنگام مشق نوشتن امر مهم و کارسازی است. البته همراهی به این معنا نیست که مثل برج زهرمار بالای سر کودک بایستیم و با دعوا و سرزنش از او بخواهیم که عین آدم مشق بنویسد. کمک به این معناست که افزون بر توضیح دادن درس برای کودک، از وسایل کمک آموزشی همچون کره زمین، عکس، فیلم و نقشه بهره ببریم تا درس ها برای کودک ملموس شوند. همچنین برای درس هایی همچون علوم و جغرافیا می توان او را به مکان های گوناگونی مثل کوهپایه برد و می توان ماده ها و موجودات مختلف را به وی نشان داد.

3- تغییر دادن احساس کودک نسبت به مشق

شاید کلیدی ترین کار برای علاقه مند کردن کودک به مشق، تغییر دادن احساس و ذهنیت او نسبت به تکالیف مدرسه است. اگر کودک حس و نظر خوبی درباره ی مشق پیدا کند دیگر نیاز به هیچ فشاری برای وا داشتنش به این کار نخواهد بود. به عنوان مثال برخی از کتاب ها با زبان طنز و نقاشی های بامزه به شکل ظریفی میل به مشق نوشتن را در کودک ایجاد می کنند. اهدای چنین کتاب هایی به کودک می تواند تاثیرگذار باشد.

4- شناخت روحیه و استعداد های کودک

تقریبا همه کودکان از درس های خاصی بدشان می آید و از برخی درس ها لذت می برند. چه بسا یک دانش آموز از ریاضی خوشش نیاید اما عاشق علوم باشد و شاید هم برعکس. والدین در جا باید با کشف استعداد و شناخت روحیه فرزندشان زمینه ای فراهم کنند که او بتواند بیشتر به تکالیف درس های مورد علاقه اش برسد سپس از او بخواهند برای تنوع و جلوگیری از یک نواختی بقیه مشق هایش را نیز به پایان برساند.

محمد حمله دار 


کلمات کلیدی : محمد حمله دار، مشق، تکلیف

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/22:: 5:58 عصر

قصه ی پر غصه کتاب های درسی

یکی از کارهایی که داعش پس از تصرف شهرها و روستاهای عراق انجام داد، تالیف کتاب های درسی بود! کتاب هایی که اندیشه تکفیری را به صورت مستقیم و غیر مستقیم به دانش آموزان می آموختند. گویی حتا داعش هم به اهمیت مسئله کتاب های درسی پی برده اما ظاهرا سال هاست که وزارت آموزش و پرورش ما به این اهمیت پی نبرده است.

کتاب ها سال های سال دگرگونی و تغییری در خود نمی بینند و اگر هم این اتفاق بیفتد مشکلات قدیمی همچنان بر طرف نشده اند. در ادامه به برخی از مشکلات محتوایی درس ها اشاره می کنیم.

1- دشواری نامعقول

درس ها سخت هستند. این نکته را هم دانش آموزان تایید می کنند هم معلمان و هم خانواده ها. به عنوان مثال درس ریاضی هرگز بدون معلم فهمیده نمی شود و در واقع شیوه ی بیان کتاب آنقدر گنگ است که دانش آموز به تنهایی نمی تواند آن را بیاموزد.

سختی بیش از حد درس ها باعث شده نمرات پایین از دردسرهای همیشگی دانش آموزان باشند تا جایی که عبدالرسول عمادی رییس مرکز سنجش وزارت آموزش و پرورش اعلام می کند میانگین معدل دانش آموزان در امتحانات نهایی یازده است. یعنی نمره ای که فقط بیانگر پاس کردن درس و یادگیری حداقلی آن است نه فهم کاملش.

 ریشه این دشواری نامعقول این است که کتاب های درس توسط اساتید دانشگاه تالیف می شوند. اساتیدی که طبیعتا با هیچ دانش آموزی در ارتباط نیستند و از سطح فکری آن ها آگاهی ندارد. روشن است که این افراد، کتاب هایی می نویسند که با سطح دانش خودشان یا دست کم دانشجویان تناسب دارند نه دانش آموزان کودک و نوجوان.

 چاره این معضل، استفاده از معلمان برای تالیف کتاب های درسی است. وقتی می بینیم بیش تر معلم ها کتاب رسمی را رها می کنند و خود جزوه ای نوشته و به شاگردان می دهند برایمان ثابت می شود که معلمی که سال هاست به آموزش یک درس می پردازد، بهتر می داند که چه مطلبی با سن و ذهن دانش آموزان تناسب دارد.

بازار داغ کتاب های کمک آموزشی و تنوع فراوان آن ها نیز مهر تاییدی بر دشواری کتاب های درسی است تا جایی که شاهد تولید کتاب های آموزشی برای درس های دوره ی ابتدایی نیز هستیم.

2- بیهوده و بی تاثیر

آیا یک فرد دیپلمه غیر از خواندن و نوشتن و چهار عمل اصلی ریاضی چیزی بلد است؟ آیا کسی چیزی از درس های دوره ی 12 ساله ی ابتدایی تا دبیرستان یادش هست؟

پاسخ این پرسش ها روشن است. مطالبی که در کتاب های درسی آمده اند به شدت در زندگی بی تاثیر هستند و اگر هم برخی از آن ها سودمند و کارساز باشد، میان انبوهی از مطالب بیهوده گم می شوند. به راستی نام خاک های لایه های زیرین برف های قطب جنوب و تقسیم بندی آن ها چه کاربردی برای یک دانش آموز دارند؟

 بسیاری از مطالب کتاب های درسی، کاملا تخصصی هستند و در رشته های دانشگاهی معنا و مفهوم پیدا می کنند اما برای نوجوانی که با ده ها آسیب اجتماعی روبرو است نه تنها کاربرد ندارد بلکه مضر نیز هستند چون وقت دانش آموز را پر می کنند به  گونه ای که فرصت یادگیری امور مهم تر در زندگی را از دست می دهد. کتاب های درسی نخست باید سبک زندگی را با تمام جزییاتش به کودک و نوجوان بیاموزانند سپس در پی افزایش اطلاعات عمومی او باشند.

3- طوطی های ناطق!

می گویند انسان حیوان ناطق است. با این حساب باید دانش آموزان را طوطی های ناطق نامید! از بس که سیستم کتاب های درسی بر پایه حفظ متن هاست و در واقع دانش آموزی موفق تر است که بتواند جمله ها و پاراگراف های بیشتری را حفظ کند. این وضعیت باعث شده دانش آموزان مفاهیم درس ها را متوجه نشوند و حتی درس هایی که استثنائا سودمند هستند را از دست بدهند. مثلا چه بسا یک دانش آموز بتواند به شکل طوطی وار حفظ کند که وظیفه ی قوه مقننه قانون گذاری است اما آیا این دانش آموز مفهوم جمله معروف «مجلس در راس امور است» را خواهد فهمید؟ آیا او جایگاه مجلس در رخدادهای خاصی همچون برجام را درک خواهد کرد؟ خیر!

4- کسل کننده

دانش آموزان به ویژه دوره های ابتدایی و راهنمایی همواره شادی و شگفتی را در کتاب های درسی جست و جو می کنند. این قشر سنی به دنبال مطالب جذاب می گردد و باید از این راه آن ها را به درس علاقه مند کرد اما درس ها یکسره از این ویژگی تهی هستند. معمولا دانش آموزان بنا به ذوق و علاقه شخصی شان به یکی از کتاب های درسی علاقه مند می شوند اما این امر به دلیل همان ذوق شخصی است نه این که مجموع درس ها جذاب و لذت بخش باشند.  این وضعیت باعث شده کمتر دانش آموزی را پیدا کنید که به مدرسه علاقه مند باشد و از درس خواندن و امتحان دادن خوشش بیاید.

و در پایان

همت سازمان پژوهش و  برنامه ریزی آموزش و پرورش تنها چاره ی این وضعیت تاسف برانگیز است. مسئولان این سازمان اگر عمق فاجعه را درک کنند و به جای دادن وعده های سرخرمن در مصاحبه ها واقعا در پی تالیف کتاب های درسی سودمند باشند این معضل حل می شود اما تا وقتی که نه از مسئولان این سازمان همتی دیده شود و نه مقامات بالاتر فشاری به آن ها بیاورند، داستان سوزاندن عمر دانش آموزان ادامه خواهد داشت.

 

محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/17:: 6:17 عصر

 

 

چرا رمان های خارجی جذاب تر هستند؟

هنگامی که به یک کتابفروشی شلوغ پا می گذاریم می بینیم که بیشتر مشتری ها سراغ رمان های خارجی را می گیرند. وقتی با سرچی در سایت ها، کتاب های پرفروش هفته یا ماه را بررسی می کنیم بازهم رمان های خارجی را در بالاترین رده می بینیم. با دوستان کتابخوانمان که حرف می زنیم می بینیم که شاید به ازای هر ده رمان یک رمان ایرانی خوانده باشند.

در کل بهتر و جذاب تر بودن رمان ها و داستان های غیر ایرانی دلایل گوناگونی دارد که یکی از آن ها «حق انتخاب مترجم» است. یعنی هنگامی که یک مترجم تصمیم می گیرد یک رمان انگلستانی، کانادایی یا هر کشور دیگری را ترجمه کند نخست نگاهی به صدها کتاب که در سال اخیر در آن کشور چاپ شده اند می اندازد سپس بهترین و پرفروش ترینش را برمی گزیند و پس از ترجمه روانه ی بازار ایران می کند.

در واقع رمان های خارجی ترجمه شده، گلچینی از بهترین رمان ها هستند و به این ترتیب شما در کتابفروشی با همه رمان های ایرانی اعم از قوی و ضعیف و با گلچین جذاب ترین رمان های خارجی روبرو می شوید و خب طبیعی است که آثار ترجمه، این رقابت را به نفع خود تمام می کنند.

روشن است که این وضعیت مخصوص ایران نیست و در تمام کشورها چنین است.

 

محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/14:: 12:47 عصر

بازار پربار کتاب کودک

رنگارنگ، جورواجور، پربار، دلپسند و راضی کننده! این وضعیت بازار کتاب کودک و نوجوان است.

 کافی است که یک کودک یا نوجوان اراده کند که کتاب بخواند. تعداد بی شماری ناشر تخصصی و کتابهای داخلی و خارجی متناسب با سنش را پیش رو خواهد یافت. ژانرهای کتاب ها نیز به قدری تنوع دارند که هر سلیقه ای را به خود جذب می کنند. از فانتزی و تخیلی- که دوست داشتنی ترین ژانر برای کودک و نوجوان است- گرفته تا تاریخی و علمی. ژانرهایی که زمینه کشف استعدادهای نسل نو را فراهم می کنند و به کمک آن ها می توان کودک را نویسنده، دانشمند، مورخ، سیاستمدار یا هر چیز دیگری بارآورد.

 در واقع این گستردگی ژانر و تیراژ جای هیچ بهانه ای برای کتاب نخواندن باقی نگذاشته است. اگر امروزه موبایل و تبلت، کودکان و نوجوانان ما را اسیر خود کرده اند، با اطمینان می توان گفت که کتاب های جذاب برای این قشر سنی به اندازه ای قوی شده اند که می توانند رقیب جدی ابزارهای الکترونیکی باشند.

 این وضعیت دلپذیر وظیفه ی ما را به خوبی روشن می کند. اگر پدر و مادریم، اگر نویسنده ایم، اگر فعال فرهنگی هستیم، اگر معلمیم و خلاصه اگر در هر موقعیتی هستیم که توانایی آشنا کردن کودکان و نوجوانان با دنیای کتاب را داریم باید دست به کار شویم. فکر کنیم و برنامه ریزی کنیم. کتاب های جذاب را به نسل نو معرفی کنیم و هدیه دهیم. از همین ابزار های الکترونیکی و شبکه های موبایلی نیز برای این کار بهره ببریم و یادمان باشد که گاهی یک نوجوان با خواندن فقط یک کتاب چنان به مطالعه علاقه مند می شود که تا همیشه این کار ارزشمند را ادامه خواهد داد.

 

محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/13:: 6:11 عصر

 

پاداش مبارزه با سنت های نادرست (نگاهی به داستان ازدواج زال و رودابه در شاهنامه)

 

زال را می توان از نظر الگویی بهترین شخصیت شاهنامه دانست. او یک کار بزرگ کرد و جناب فردوسی در ازای این کار بزرگ پاداشی سترگ به وی داد و آن جاودانگی بود. البته در شاهنامه به صراحت نیامده که زال جاودانه و فناناپذیر شد اما هرگز خبری از مرگ او نمی شنویم. همچنین شاهد زنده بودن او پس از سال های دراز و مرگ بسیاری از هم دوره ای هایش هستیم اما زال چه کرد؟

مسئله نژاد از امور بسیار مهم نزد ایرانیان قدیم بوده است. حکیم توس این مسئله را به خوبی در جای جای شاهنامه نشان می دهد. همچنین اگر نگاهی به تاریخ بیندازیم می بینیم که جامعه طبقاتی ایران چقدر بر مبنای نژاد تقسیم بندی شده بود.

حال با توجه به این که مردم و صد البته شاهان قدیم ایرانی نژاد را سنجه (معیار) اصلی همه روابط خود قرار داده بودند فرض کنید پهلوانی ایرانی بخواهد با دختری از نژاد دشمن بزرگ ایران یعنی ضحاک ازدواج کند! زال فرزند سام سردار سپاه ایران در پی ماجرایی با رودابه آشنا می شود. رودابه ای که فرزند مهراب از نوادگان ضحاک بود. این دو عاشق هم می شوند و تصمیم قطعی خود را برای ازدواج اعلام می کنند اما مگر چنین چیزی امکان پذیر است؟ فرزند سردار بزرگ سپاه ایران دختری از نژاد دشمن را به همسری برگزیند؟

 شاه آن زمان یعنی منوچهر با آگاه شدن از داستان به اندازه ای خشمگین می شود که تصمیم می گیرد به کشور مهراب حمله کند و نه تنها رودابه بلکه همه مردم آن دیار را قتل عام کند در این میان داستان هایی رخ می دهند و خلاصه نه تنها این جنگ اتفاق نمی افتد که در پی پافشاری زال و میانجیگری سیندخت مادر رودابه، منوچهر و سام راضی به آن وصلت می شوند و زال و رودابه با هم ازدواج می کنند.

نکته ی آموزنده این داستان همین سنت شکنی زال بود. در واقع او خطرهای بزرگ را به جان خرید تا با یک سنت نادرست یعنی مسئله اهمیت به نژاد مبارزه کند و پیروز هم می شود. استاد توس نیز با زنده نگه داشتن او در سراسر شاهنامه به خواننده گوشزد می کند که باید با سنت های غلط مخالفت کرد تا از نتایج ارزشمند این کار بهره مند شد.

محمد حمله دار

 

  



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/9:: 6:20 عصر

طعمه های کوچک غول اعتیاد

به گفته ی نادر منصور کیایی مدیرکل دفتر پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی آموزش و پرورش یک درصد دانش آموزان کشور ما در معرض خطر اعتیاد هستند. یعنی 136 هزار نفر. همچنین از این میان 3 هزار و 600 نفر دچار اعتیاد هستند. قطعا این اعداد، فقط آمارهایی هستند که آموزش و پرورش توانسته آن ها را کشف کند و گرنه شکی نیست که تعداد واقعی و پنهان، بسیار بیشتر است.

 سهل انگاری اولیا و مربیان یعنی خانواده و مدرسه باعث شده نوجوانان زیادی به جای تلاش برای پیشرفت درسی و هنری و مهارتی در دام اعتیاد بیفتد و اسیرش شوند. افزون بر دلایلی که به این دو نهاد مربوط می شوند علت هایی نیز هستند که به خود نوجوان ربط دارند. در ادامه به برخی از آنها می پردازیم :

1- هیجان طلبی

نوجوانان از انرژی و هیجان بی پایانی برخوردارند و این ویژگی، زمینه  گرایش آنها  به کارهای خطرناک را فراهم می کند. در واقع نوجوان این گونه فکر می کند که هر کاری که ممنوع تر و نامتعارف تر باشد لذت و هیجان بیشتری دارد لذا گاهی نسبت به آن اشتیاق می یابد.

از آن جایی که این هیجان طلبی، در جمع های دوستانه بیش تر خودش را نشان می دهد، مسئله دوستان در این امر بسیار تاثیرگذار است. از این رو شاید هر نوجوان، مقدار مشخصی هیجان زده باشد اما اگر چند نوجوان با هم همراه شوند این هیجان زدگی چند برابر می شود تا جایی که چه بسا چندین نفر با پیشنهد یک نفر به سوی مصرف مواد مخدر بروند.

2- اوضاع به هم ریخته روانی

فشارهای عصبی ناشی از برخوردهای خانواده و مدرسه نوجوانان را به مرز افسردگی و آشفتگی روانی می کشاند تا جایی که او برای آرام کردن خود راهی جز مصرف مواد نمی یابد. همچنین ناامیدی از زندگی باعث می شود نوجوانان به آسیب های اعتیاد توجه نکند و تنها به فکر آرامش زود گذر آن باشند.

3- نگرش مثبت نسبت به مواد مخدر

این مورد از دلایل مهم و خطرناک گرایش نوجوانان به اعتیاد است. گاهی نوجوانان تحت تاثیر تبلیغات دوستان، سخنان اغواکننده مواد فروشان و همچنین ظاهر جذاب و رنگارنگ مواد مخدر صنعتی نگرش و دیدگاهی مثبت به آن پیدا کنند و مصرف مواد را تجربه ای دلپذیر و بی خطر بدانند.

4- خود شکست ناپذیر پنداری!

 یکی از ویژگی های طبیعی نوجوان این است که فکر می کند هرگز آسیبی نمی بیند و فقط دیگران به این امر دچار می شوند. این غرور کاذب یک نوع بی پروایی در او پدید می آورد که باعث می شود خطرهای اعتیاد را نادیده بگیرد و فکر کند که از پس آنها برمی آید.

 

5- وقت زیاد و کار کم

نوجوانان از اوقات فراغت گسترده ای برخوردارند و حتی اگر در مقاطعی درس هایشان سنگین شوند باز هم وقت بیکاری زیاد دارند. این وقت های خالی نه توسط خود نوجوان نه توسط خانواده ها و نه توسط مسئولان فرهنگی ساماندهی و بهینه سازی نمی شوند به این ترتیب نوجوانی که مسئولیت کاری و ذهنی ندارد به آسانی به فکر کارهایی همچون مصرف مواد می افتد.

چاره چیست؟

آگاهی بخشی. اگر همه راه های حل مشکل اعتیاد نوجوانان را بخواهیم در یک واژه خلاصه کنیم به «آگاهی بخشی» می رسیم. جدا از کارهای زیر ساختی همچون اصلاح سیستم آموزشی و خانوادگی، دم دستی ترین، ساده ترین و کم هزینه ترین کار آگاهی بخشی است. اگر مدارس و خانواده ها با جدیت و به صورت پیوسته آسیب های اعتیاد را به نوجوان گوشزد کنند قطعا فکر این بلای خانمان سوز از سرش بیرون خواهد آمد. جدا از اولیا و مربیان، افراد فعال در عرصه های گوناگون فرهنگی و هنری نیز باید به این موضوع بپردازند و با استفاده از ظرفیت بزرگ رسانه ای عصر حاضر، برای آگاهی بخشی به نوجوانان کاری بکنند.

 

محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/7:: 11:8 صبح

 

وبلاگ برای همیشه !

 وقتی به هم سن و سال ها و هم دوره ای های خودم نگاه می کنم می بینم میان آن ها فقط من همچنان به وبلاگ نویسی پایبند مانده ام و به شبکه های موبایلی کوچ نکرده ام. این وضعیت، واقعیت امروز ماست. وقتی به یک وبلاگ سر می زنیم گویی پا در مخروبه ای متروکه گذاشته ایم. مطالب متعلق به حداقل یکی دو سال پیش هستند و کاملا پیداست که صاحب وبلاگ آن را بی رحمانه رها کرده است. رها کرده یعنی نه آن حذف کرده و نه با یک پست خداحافظی، پایان کارش را رسما اعلام کرده بلکه واقعا آن را رها کرده است. یادداشت های زیادی در روزنامه ها و سایت می خوانیم که این وضعیت را مورد انتقاد قرار داده اند و مزایای وبلاگ نسبت به شبکه های موبایلی را یادآوری کرده اند. من در این نوشته می خواهم به مسئله ماندگاری وبلاگ اشاره کنم .

همگی به خاطر داریم که حدود سال 93 بود که پدیده های جدیدی به نام وایبر و واتس آپ و وی چت سر برآوردند. این سه شبکه آرام و بدون هیاهو پدیدار شدند و مردم کم کم با آن ها آشنا شدند. به مرور دیدیم که جامعه به این پدیده های بامزه علاقه مند شد و روز به روز بر اعضای این شبکه ها افزوده شد تا جایی که گروه های واتس آپی چهار پنج نفره دوستانه یا خانوادگی تبدیل به گروه هایی بزرگ با چند ده عضو شدند که بسیاری از اعضا هم دیگر را نمی شناختند.

دقیقا در همین زمان وبلاگ ها به حالت اختصار درآمدند. هم وبلاگ نویس ها و هم وبلاگ گردها  دیگر زحمت پشت کامپیوتر نشستن به خود ندادند و ترجیح دادند با دراز کشیدن روی تخت و مبل، موبایل شان را در دست گرفته و با شبکه ها سرگرم شوند. بعدها هم که سروکله لاین و تانگو و بی تالک و... پیدا شد و اکنون هم که شاهد چنبره انداختن دو غول بزرگ یعنی تلگرام و اینستاگرام بر جامعه ایم.

 همین سیر تحول شبکه ها و کوچ پیوسته مردم از شبکه ای به شبکه ای دیگر بهترین دلیل ناپایداری این اپلیکیشن هاست. شما همچنان می توانید با داشتن آدرس یک وبلاگ یا حتی سرچی ساده در گوگل مطالبی را پیدا کنید که در دهه ی هشتاد نوشته شده اند اما آیا دسترسی به مطالب یک ماه پیش کانال ها و گروه هایتان دارید؟ حال بماند که بر سر پیام ها و مطالبی که در گروه های وایبری رد و بدل می کردید چه آمده!

همین وضعیت ذائقه ما را تغییر داده تا جایی که فقط به دنبال مطالب سرگرم کننده و سوژه های روز هستیم. البته به این معنا نیست همه وبلاگ ها سرشار از مطالب علمی و ارزش مند بودند ولی حداقل می توان گفت درصد قابل قبولی از آن ها به ارائه مطالب ادبی، اجتماعی، علمی و... می پرداختند. خلاصه هنوز دیر نشده. کسانی که به طور پیوسته به تولید محتوا می پردازند سعی کنند در همان وبلاگ این کار را بکنند و صد البته از شبکه های موبایلی به عنوان یک ابزار پرمخاطب برای انعکاس بیشتر مطالب بهره ببرند اما فراموش نکنند که کاربرد این شبکه ها فقط در حد یک «ابزار» است نه بیش تر.

 

محمد حمله دار



<   <<   6   7   8   9      >