سفارش تبلیغ
صبا


ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/12/15:: 6:50 عصر

http://s2.picofile.com/file/8288544634/89PCe_clipart.jpg

 

درمان کودک خودخواه


اگر مشکل خودخواهی کودک درمان نشود روابط اجتماعی او به بن بست خواهد خورد و همه دوستانش را از دست خواهد داد. همچنین پدر و مادرش نیز دچار مشکل می شود و همواره به خاطر رفتارهای او جلوی بستگان احساس شرمندگی می کنند. برای اصلاح کودک خودخواه راه های مختلفی وجود دارد که برخی از آن ها را  در ادامه می آوریم:

بخشش به دست او

گاهی والدین کارهای نیکویی مثل صدقه دادن را به دست کودک انجام دهند. مثلا پولی به او بدهند تا در صندوق صدقه بیندازد. یا هدیه ای برای بچه های فامیل تهیه کنند و از کودک بخواهند که آن هدیه را به آن ها تقدیم کند. کودک با این گونه کارها مفهوم بخشش به دیگران را یاد می گیرد.

صحبت دوستانه

سرزنش کودک به خاطر خودخواه بودنش فقط اوضاع را بدتر می کند. راه درست این است که والدین با لحنی دوستانه با او حرف بزنند و تاکید کنند که انسان موجودی اجتماعی است و برای موفقیت در جامعه باید با دیگران ارتباط خوبی داشته باشد. همچنین از فواید دوستی برایش بگویند.

انتخاب همبازی مناسب

والدین گاهی زمینه را برای بازی کودکشان با همبازی هایی فراهم کنند که از او کسی بزرگ تر و مهربان ترند. ارتباط با چنین افرادی به صورت ناخودآگاه، گذشت و خوش اخلاقی را به کودک می آموزد.

بازی های گروهی

بازی های دست جمعی فرصت بسیار خوبی برای درمان خودخواه کودک هستند. در این بازی ها کودک می آموزد که همه سهم مشخص و جایگاه معلومی دارند و خودش هم یکی اعضای گروه است و نباید خود را بالاتر از دیگران بداند.

تشویق و تنبیه

اگر کودک بعضی مواقع رفتار خودخواهانه ای از خود نشان نداد باید مورد تشویق قرار گیرد. البته این تشویق فقط باید به صورت تحسین کلامی باشد نه جایزه دادن چون در این صورت کودک پرتوقع شده و برای دست برداشتن از خودخواهی درخواست رشوه خواهد کرد. تنبیه نیز در صورتی که هیچ کدام از راه های پیشین موثر نبودند، به عنوان آخرین مرحله انجام می شود. البته تنبیه  باید اصولی باشد و به معنای برخورد خشن با کودک نیست. مثلا اگر کودک حاضر نشود اسباب بازی هایش را هنگام بازی به دست دوستانش بدهد می توان مدتی او را از آن اسباب بازی ها محروم کرد.

محمد حمله دار

 


کلمات کلیدی : محمد حمله دار

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/12/10:: 6:51 عصر

http://s1.picofile.com/file/8287968776/cgncg5224uy.JPG

 

کدام والدین، کودکشان را خودخواه بار می آورند؟


دلیل اصلی خودخواه بارآمدن کودک عوامل تربیتی هستند. در واقع برخی از خطاهای تربیتی والدین باعث خودخواه شدنن فرزندشان می شود. برای آشنایی بیشتر با این اشتباهات چند مورد از آن ها را بیان می کنیم:

خودخواهی والدین

اگر خود والدین خودخواه باشند طبیعتا فرزندشان نیز همین گونه تربیت می شود. اگر پدر و مادر اهل ایثار نباشند و همیشه هر چیزی که دوست داشته باشند، برای خودشان تهیه کنند اما به نیازهای فرزند بی توجه باشند باعث پروراندن ریشه های خودخواهی در او خواهند شد.

محبت افراطی

محبت بیش از حد و غیر اصولی از عوامل خودخواه شدن فرزند است زیرا اگر کودک از والدینش چنین محبتی دریافت کند انتظار خواهد داشت که همه با او این گونه باشند لذا اگر در مدرسه یا جمع های فامیلی و دوستانه رفتاری خلاف میلش ببیند واکنش نامناسبی از خود نشان می دهد.

اولویت قرار دادن کودک

اگر والدین بدون توجه به وضعیت اقتصادی، زمانی و توانمندی خود، برآورده کردن خواسته های کودک را اولویت قرار دهند، او را در خودخواه شدن یاری کرده اند. رسیدگی سریع به نیازهای فرزند فقط مربوط به دوره ی نوزادی است و با بزرگ شدن کودک باید آرام آرام صبر و توجه به وضع خانواده را به او آموخت تا انتظار نداشته باشد که همه ی درخواست هایش فورا انجام شوند.

تایید بیش از حد

یکی از ویژگی های کودکان خودخواه، بزرگ نمایی موفقیت های کوچکشان است. این کودکان حتی اگر یک کار خوب کوچک انجام دهند آن را با چنان آب و تابی برای والدین شان تعریف می کنند که گویی شاهکار کرده اند. پدر و مادری که در این موقعیت کودکشان را تایید کنند او را دچار غرور کاذب و خودخواهی می کنند.

هشدارهای بی جا

والدین باید مراقبت از وسایل را به کودک یاد دهند ام انجام این کار را به صورت افراطی ترس هایی را در کودک ایجاد می کند که به خودخواه شدنش منجر می شود. مثلا اگر پدر و مادر همیشه به کودکشان گوشزد کنند که نباید وسایل و اسباب بازی هایش را به دوستانش بدهد تا مبادا خراب شوند، این ذهنیت را در او ایجاد می کنند که دادن وسایل به دیگران ولو برای چند دقیقه احتمال از دست رفتنشان را زیاد می کند.

محمد حمله دار 


کلمات کلیدی : محمد حمله دار

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/12/7:: 6:57 عصر

http://s2.picofile.com/file/8287616568/63528262151703fdd9522.jpg

 

وسواس در کودکان

 

وسواس بزرگ و کوچک نمی شناسد. بر اساس پژوهش های انجام شده از هر صد کودک یک نفرشان به این مشکل دچار است. وسواس یعنی ترس کودک از یک امر منفی احتمالی و در نتیجه تکرار یک رفتار برای جلوگیری از آن امر. موارد زیر برخی از شایع ترین وسواس های کودکان را تشکیل می دهند:

ترس از آلودگی

کودکی که نسبت به رعایت بهداشت دچار وسواس شده شاید در گذشته حاضر به شستن دست هایش پیش از غذا هم نبود اما اکنون اگر هر چند دقیقه یک بار این کار را  نکند یا روزانه به حمام نرود چنان اضطرابی به جانش می افتد که نمی تواند خود را کنترل کند. چنین کودکی نه فقط نسبت به بدن خود بلکه حتی نسبت به وسایلش نیز حساس است و آن ها را می شورد و هرگز حاضر نمی شود که از وسایل دیگران استفاده کند.

ترس از بی نظمی

منظم بودن یک ویژگی پسندیده است اما زمانی مشکل ساز می شود که کودک به خاطر رعایت آن، با اعضای خانواده اش درگیر شود. کودکی که وسواس نظم دارد همه وسایل، کتاب ها، لباس ها و اسباب بازی هایش را با دقت و ظرافتی عجیب مرتب می کند و اگر کسی کوچک ترین تغییری در آن ها داد زمین و زمان را به هم می ریزد.

ترس از حوادث

ترس از آسیب دیدن و رویارویی با خطر باعث می شود کودک به طرز افراطی محتاط شود به گونه ای که دیگران او را ترسو خطاب کنند. این کودک به دلیل وسواسی بودنش بسیاری از ماجراجویی ها و شیطنت هایی که همسالانش انجام می دهند را رها می کند و تجربه های گوناگونی را از دست می دهد. والدینی که به فرزندشان هشدارهای بیش از حد می دهند این وسواس را در او ایجاد می کنند.

 

چرا کودکم وسواسی می شود؟

دلیل دچار شدن کودک به این مشکل را به دو دسته ی ژنتیکی و تربیتی تقسیم کرده اند. دلایل ژنتیکی ابتلا به وسواس به علت عدم تعادل و تناسب برخی از مواد شیمیایی در مغز رخ می دهند و دلایل تربیتی آن به خانواده و اطرافیان برمی گردد. اگر در خانواده یا دوستان کودک یک نفر وسواسی باشد احتمال دچار شدن او به این مشکل بالا می رود.

چه باید کرد؟

اگر فرزندتان وسواس دارد در درجه ی اول این رفتار او را تقویت نکنید. مثلا اگر ترس از آلودگی دارد مدام به او نگویید که آیا دست هایت را شستی یا نه. نکته ی بعد اینکه هرگز او را مورد سرزنش، تمسخر و دعوا قرار ندهید و این مسئله را به چشم یک مشکل روانی قابل حل نگاه کنید. دعوا کردن کودک باعث حساس تر و وسواسی تر شدنش می شود و نکته ی پایانی: اگر پس از یکی دو ماه مشکل کودکتان حل نشد و صحبت های ملایم شما با او تاثیری نداشت، به روان شناس مراجعه کنید.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/12/2:: 6:35 عصر

http://s2.picofile.com/file/8287080792/gh65d6u8udc6.JPG

 

بهداشت روان کودک و نوجوان

بهداشت فقط مربوط به جسم نیست. روان انسان نیز گاهی مثل بدنش بیمار می شود لذا والدین باید به بهداشت روان فرزندانشان به ویژه در سنین کودکی و نوجوانی توجه کنند چون این مسئله تاثیر مستقیمی بر زندگی کنونی و آینده آن ها خواهد داشت. چند نمونه از ویژگی های فرزندانی را می خوانیم که از بهداشت روان خوبی برخوردارند:

تناسب سن و سخن

فرزندانی که روان سالمی دارند، کمیت و کیفیت صحبت هایشان متناسب با سنشان است. یعنی نه به صورت افراطی پرحرف یا کم حرف هستند و نه حرف هایی می زنند که بیانگر پایین بودن سطح فکری شان باشد.

تحمل دوری والدین

این ویژگی مربوط به کودکان کم سن است. کودک کم سن و سالی که می تواند چند ساعت یا روز از والدینش دور باشد و تعامل و ارتباط خوبی با بستگانش برقرار کند از بهداشت روان برخوردار است. کودکی که هنگام دوری از پدر و مادرش بدون اینکه نیاز خاصی به آن ها داشته باشد گریه و زاری راه می اندازد و بی قراری می کند دچار مشکل وابستگی بیش از حد به آن هاست.

به فکر دیگران

کودکان و نوجوانان سالم خودخواه نیستند. آن ها در همه ی مسائل نفع دیگران را نیز در نظر می گیرند و همه چیز را برای خودشان نمی خواهند. البته از آن ها انتظار نمی رود که به شدت فداکار باشند و به خاطر دیگران از حقشان بگذرند اما خودبین و خودمحور هم نیستند.

رویارویی با شکست

شکست خوردن برای همه سنین تلخ است و فقط مربوط به کودکان و نوجوانان نیست اما فرزندانی که با شکست خوردن نا امید و افسرده شوند و دست از تلاش بردارند، دچار مشکل روانی هستند. رویارویی منطقی آن ها با شکست، عبرت گرفتن از آن و ادامه تلاش به کمک تجربه های گذشته بیانگر بهداشت روان فرزند است.

اطلاعات عمومی

فرزند سالم اطلاعات عمومی و خبری نسبتا خوبی دارد و این گونه نیست که اگر دنیا را آب ببرد او را خواب ببرد. او به طور نسبی از اخبار روز سیاسی و اجتماعی مطلع است و توانایی اظهار نظر درباره مسائل گوناگون را دارد. همچنین از مسائل فنی، هنری و هر آنچه که در جامعه هست اندکی سر در می آورد.

انتخاب شغل

یک نوجوان سالم از اواسط تا پایان دوران نوجوانی اش شغل آینده اش را انتخاب می کند. فرزندی که دبیرستانش را به پایان رسانده و پشت کنکوری است اما هنوز نمی داند که به چه علاقه دارد و می خواهد چه کاره شود نیاز به مشاوره تحصیلی و روان شناسی دارد.

اهتمام نسبی به درس

بی حوصلگی و بی علاقگی نسبت به درس و مدرسه یک ویژگی طبیعی است و بسیاری از دانش آموزان دچارش هستند. ریشه این وضعیت نیز بیشتر به خاطر نظام ناکارآمد و پرمشکل آموزشی ماست اما اگر یک دانش آموز بیش از حد از درس بدش بیاید و هر روز سر مدرسه نرفتن قیل و قال راه بیندازد قطعا مشکل جدی دارد.

دوست یابی

فرزندی که از بهداشت روان برخوردار است در دوست یابی موفق و میانه رو می باشد. یعنی نه تنهای تنهاست و با هیچ کس رابطه ندارد و نه آنقدر وقتش را با دوستانش سپری می کند که از همه زندگی اش باز بماند.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/28:: 6:48 عصر

http://s2.picofile.com/file/8286610242/jhkjhk65d44fr.JPG

 

وجدان کودک چطور عمل می کند؟

سه تا هفت سالگی سن شکل گیری و تقویت وجدان در کودک است. در این سالها کودک یک سری ملاک و معیار برای خودش در نظر می گیرد و در صورت عدم رعایت آن ها احساس عذاب وجدان و ناراحتی می کند.

کودک این اصول اخلاقی را تا حد زیادی از خانواده یاد می گیرد و تقلید می کند. یعنی نگاه می کند والدینش چه ملاک هایی را برای خوب یا بد شمردن کارها در نظر می گیرند، خودش نیز همان ها را می پذیرد و اگر آشکارا یا پنهان، خلافشان عمل کرد دچار اضطراب و پشیمانی می شود.

 دایره وجدان به همین مورد محدود نمی شود بلکه بسیاری از رفتارها و افکار کودک را تحت تاثیر قرار می دهد. مواردی همچون قضاوت کردن درباره ی دیگران، اطاعت از قوانین خانه، نظر دادن درباره مسائل، پذیرش یا عدم پذیرش خواسته های والدین، جلوگیری از وسوسه انجام کارهای بدی همچون دروغ یا شکستن وسایل و....اموری هستند که وجدان کودک در جهت دهی به آن ها نقش مهمی ایفا می کند.

آن چه جایگاه ویژه ای در تقویت وجدان اخلاقی کودک دارد مسئله تشویق و تنبیه است. این دو امر اگر اصولی و به جا انجام شوند عامل مهمی در بهبودی کردار کودک خواهند داشت و برعکس اگر نادرست صورت بپذیرند کودک را بی وجدان بار می آورند اما آن چه به عنوان مهم ترین عامل تقویت وجدان کودکان شمرده می شود محبت پدر و مادر است.

اگر والدین مهربان باشند و همیشه با مهر و محبت با کودکشان رفتار کنند، تمام اصول اخلاقی و وجدانی را به او آموخته اند و او نیز همیشه از آن ها تقلید و پیروی خواهد کرد و حتی هیچ وقت حاضر نمی شود از روی عمد کاری بکند که موجب ناراحتی شان شود بنابراین والدین باید به این نکته توجه شایانی داشته باشند و برای تربیت فرزند ابتدا از خودشان آغاز کنند.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/24:: 6:42 عصر

http://s7.picofile.com/file/8286122426/ty6di611rgj.JPG

 

چرا کودکم را به مهد کودک بفرستم؟

مهد کودک به عنوان یک مقطع خاص، شیرین و مهم جایگاه ویژه ای در زندگی کودک و والدینش دارد. در روزگار دهه ی شصت و پیش از آن، خانواده ها پرجمعیت و دارای چند بچه  قد و نیم قد بودند و هر خانه ای عملا مهد کودک بود اما امروز شرایط زندگی کاملا با گذشته متفاوت است بنابراین دلایل زیادی برای فرستادن کودک به مهد می توان بیان کرد که در ادامه برخی از آن ها را می خوانیم:

فضای بازی

خانه کوچک آپارتمانی، بدون خواهر و برادر، پدری که سرکار است و مادری که مشغول خانه داری است. بسیاری از کودکان در چنین وضعیتی زندگی می کنند. کودک در این اوضاع پناهگاهی جز تبلت و تلویزیون ندارد پس بهترین کار، فرستادن او به مهد کودک است تا بتواند چند ساعتی به بازی و سرگرمی بپردازد. بی آنکه کسی به دلایل مختلف جلویش را بگیرد.

فرار از تنهایی

همان طور که گفته شد معمولا کودک با مادرش در خانه تنهاست و همبازی ندارد درحالی که کودک نیاز به همراهی همیشگی یک فرد دارد چون تنهایی بیش از حد برای او آسیب های روانی به همراه دارد. کودک در مهد با یک مربی و چندین نفر از هم سن و سالانش در ارتباط است و به این ترتیب از فضای ساکت و سنگین خانه خلاص می شود.

آمادگی ورود به مدرسه

بسیاری از کلاس اولی ها با گریه و زاری راهی مدرسه می شوند و مادرشان مجبور می شود روزها و حتی ماه های زیادی آن ها را همراهی کند و در زنگ تفریح ها به فرزندشان سر بزنند. این کودکان اگر یکی دو سال به مهد می رفتند قطعا به جدایی چند ساعته از خانواده عادت می کردند و مدرسه رفتن برایشان عادی می شد.

آمادگی آموزشی

کودکی که در هیچ برنامه آموزشی شرکت نکرده به سختی می تواند فضای درسی کلاس را تحمل کند لذا حتی گاهی برخی از کلاس اولی ها مردود نیز می شوند و ناچار به شرکت دوباره در کلاس اول می شوند. مهد کودک هایی که برنامه های آموزشی دارند کودک را از لحاظ ذهنی و روانی برای یادگیری آماده می کنند.

اجتماعی شدن

مهد کودک تاثیر خوبی در تقویت روابط اجتماعی کودک دارد. هرچند کودکان در مدرسه نیز با جمع زیادی از هم سن و سالانشان در ارتباط اند اما مهد کودک به دلیل ماهیت تفریحی که دارد کودکان را بیشتر به برقراری رابطه ی دوستی با همدیگر وا می دارد بنابراین می توان آن را موثرتر از مدرسه دانست.

خاطره شیرین

بی شک اگر مهد کودک دارای فضای شاد و مربی خوبی باشد خاطراتی شیرین  برای کودک رقم می زند به گونه ای که در سنین بالاتر همواره از آن یاد خواهد کرد بنابراین توصیه ما به پدر و مادرها این است که این خاطره شیرین را برای فرزندشان به ارمغان آورند.

محمد حمله دار

  


کلمات کلیدی : محمد حمله دار، مهد کودک

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/19:: 5:40 عصر

http://s7.picofile.com/file/8285460076/thfdftj65u5uy.JPG

 

نکات مهم در انتخاب مهد کودک


مهد کودک نقطه ی آغاز جدایی کودک از خانواده و ورود او به جامعه است. همچنین یکی از خاطره انگیزترین دوره ها برای او در طول زندگی اش خواهد بود بنابراین اهمیت زیادی دارد. در گذشته خانه ها دارای حیاط و حوض و درخت و... بودند و هر کودک چندین خواهر و برادر داشت اما امروزه خانواده ها به زندگی در خانه های کوچک آپارتمانی و یکی دو فرزند بسنده کرده اند. در این شرایط که کودک نه همبازی دارد نه فضای بازی، فرستادن او به مهد کودک امری مهم و اجتناب ناپذیر است به همین دلیل در ادامه برخی از ویژگی های یک مهد کودک خوب را بیان خواهیم کرد تا والدین با معیارهای انتخاب مهد آشنا شوند:

بهداشت

کودکان خیلی زود بیمار می شوند. از سرماخوردگی گرفته تا بیماری های عفونی بلاهایی هستند که به سربچه می افتند و او را مدت زیادی درگیر می کنند لذا رعایت بهداشت در دستشویی ها، ضدعفونی کردن اسباب بازی ها و... اموری هستند که حتما باید توسط مسئول مهد رعایت شوند.

مربی شایسته

مربی اصلی ترین نقش را در علاقه مند کردن کودک به مهد دارد. مربی حتما باید در زمینه روان شناسی کودک مطالعات گسترده ای داشته باشد و هنگام ارتباط با کودکان از دانسته هایش بهره ببرد. اگر یک مربی پرحوصله، خوش اخلاق، مهربان و حرفه ای باشد فرستادن کودک به مهد کار آسانی خواهد بود اما اگر می بینید فرزندتان از رفتن به مهد کودک خودداری می کند شاید یکی از دلایلش بدرفتاری مربی باشد.

آموزش و بازی

برخی از مهد کودک ها فقط به اجرای برنامه های آموزشی می پردازند و برخی دیگر صرفا یک فضای بازی برای کودکان فراهم می کند. هر دوی این ها کسل کننده اند و کودک پس از مدتی از آنها خسته می شود. بهترین سبک برای اداره مهد کودک تلفیقی از بازی و کلاس های آموزشی است تا کودک هم مطالب مفید یاد بگیرد هم با بازی کردن روحیه شادابش را حفظ کند.

وسایل بازی

اگر یک مهد تنها چند عروسک و ماشین کهنه در اختیار کودکان قرار دهد قطعا هیچ جذابیتی برای آن ها نخواهد داشت. بی شک اسباب بازی های زیاد و متنوع سهم مهمی در ایجاد فضایی شاد برای کودکان دارند بنابراین مسئولان مهد باید هم مقدار اسباب بازی ها را به تناسب تعداد کودکان افزایش دهند هم در پی تهیه بازی های جدید و فکری باشند تا قدرت ذهنی کودک را از راه بازی پرورش دهند.

جمعیت متناسب

سروصدای آزار دهنده، حوادث ناگوار و بی توجهی به کودکان برخی از نتایج یک مهد شلوغ است. کودکان به اقتضای سنشان، پر سر و صدا و اهل شیطنت هستند و اگر تعدادشان بیش از حد باشد مربی از پس کنترلشان بر نمی آید در نتیجه هم کیفیت کار جمعی افت می کند هم مربی از جزئیات وضع کودکان به صورت فردی و جداگانه غافل می ماند. این مسئله در روز های آغازین فعالیت مهد اهمیت بیشتری دارد چون کودک به تازگی وارد فضای جدیدی شده و احساس غربت می کند بنابراین مربی باید با هر کودکی به صورت جداگانه صحبت کند و ارتباط صمیمی ایجاد کند.

محمد حمله دار 


کلمات کلیدی : محمد حمله دار، مهد کودک

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/17:: 11:47 صبح

 

http://s1.picofile.com/file/8285150250/rgedt45y7881.JPG

 

کمبودها چه بلایی بر سر نوجوان می آورند؟

بسیاری از نوجوانان اهل خودنمایی هستند. در این سن آن ها دوست دارند توجه دیگران را جلب کنند و دیده شوند. به ویژه اگر در زندگی شان با کمبودهایی روبه رو باشند.

 در گذشته نوجوانی به نام بهروز را می شناختم که خانواده ی فقیری داشت. پدرش شغلی کم درآمد و میلیون ها تومان بدهی و قرض داشت. دوستان بهروز اما خانواده هایی مرفه داشتند. پول توجیبی شان زیاد بود و همیشه برای همه خوراکی می خریدند. در هر باشگاهی ثبت نام می کردند و بهترین موبایل ها و لب تاب ها را داشتند. بهروز این حالت آن ها را می دید و به حال خودش تاسف می خورد. دچار فشارهای روانی زیادی می شد و در نتیجه رفتارهای عجیبی برای خود نمایی انجام می داد مثلا جلوی دوستانش حیوانات را اذیت می کرد. اگر می دید دو نفر با هم دوستی صمیمی دارند تلاش می کرد رابطه شان را خراب کند. بسیار دهن لق بود و هر حرفی و هر رفتاری که از هرکسی می دید را به همه می گفت و اصلا برایش مهم نبود که نباید رازهای دیگران را فاش کند. بهروز دو سال از دیگر دوستانش بزرگ تر بود اما رفتارهایی بچه گانه از خودش بروز می داد به گونه ای که انگار نه انگار او ریش سفید آن جمع رفاقتی به شمار می آمد. لجبازی ها  و خیره سری های ناپسندی داشت و حتی اگر توانایی انجام کار مثبتی را داشت، به پیروی از دوستانش آن کار را نمی کرد. همه این کارها را می کرد تا عقده های درونی اش را باز کند و جلوی دوستانش، خودی نشان بدهد.

«کمبود» باعث خودنمایی می شود. این قضیه در دوره ی نوجوانی به اوج می رسد اما در کودکان و بزرگسالان هم دیده می شود. کمبود عاطفی، کمبود اقتصادی، کمبود درسی و هر ناکامی دیگری باعث می شوند نوجوانان از راه های بدی خودش را نشان دهد. بسیاری از مواقع خودنمایی های معمولی نوجوان را راضی نمی کند و او را به ارتکاب جرم وا می دارد.

بسیار جای تاسف است که ما چیزی به نام «کانون اصلاح و تربیت» داریم. خانواده باید به فکر باشند. پدر و مادر باید درک کنند که نوجوانی دوره ی خطرناکی است. نباید اجازه دهند فرزندشان احساس کمبود کنند. البته این بدین معنا نیست که همه چیز در اختیارش قرار دهند اما آنچه مهم است این است که اگر توانایی برآورده کردن برخی از نیازهای فرزندشان را ندارند به گونه ای درباره وضعیتشان توضیح بدهند که او را قانع کنند. والدین توجه داشته باشند که ریشه بسیاری از بدی ها، کمبودهاست

محمد حمله دار 

 


کلمات کلیدی : محمد حمله دار، کمبود

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/14:: 6:59 عصر

http://s2.picofile.com/file/8284817318/yjgkyck7576tud.JPG

 

آنچه از انجمن اولیا و مربیان برمی آید

شخصیت کودکان و نوجوان در دو نهاد اصلی  یعنی خانواده و مدرسه شکل می گیرد. لازمه موفقیت این دو نهاد همکاری و هماهنگی است. به این معنا که برای تربیت کودک و نوجوان به یاری هم بشتابند و همچنین با همدیگر هماهنگ باشند نه این که دانش آموز از خانواده یک چیز یاد بگیرد و از مدرسه یک چیز دیگر و در نتیجه میان آموزش ها و شیوه های تربیتی متضاد سرگردان شود. جلسات انجمن اولیا و مربیان یکی از امور مهم در مدارس برای بهره مندی از ظرفیت خانواده هاست. در ادامه برخی از این ظرفیت ها را بیان می کنیم تا روشن شود که کارکرد این جلسات چیزی فراتر از پول جمع کردن برای مدرسه است.

انتقال تجربیات

هریک از معلمان، مدیران و والدین تجربه های ارزشمندی در زمینه ارتباط با کودکان و نوجوانان و مسائل تربیتی دارند. جلسات انجمن اولیا مربیان محل مناسبی برای انتقال این تجربیات به هم دیگر و یادگیری اصول فرزند پروری است.

شناخت بهتر کودکان و نوجوانان

شناخت والدین از روحیات کودک و نوجوان، جزیی و محدود به فرزند خودشان است. معلمان برعکس هستند و اطلاعاتی کلی درباره نوجوانان دارند و چه بسا شناخت کافی از یک دانش آموز خاص نداشته باشند. جلسات اولیا و مربیان با ایجاد فضای تبادل اطلاعات، این زمینه را فراهم می کنند که خانواده ها از وضعیت کلی نوجوانان در جامعه آگاه شوند و معلمان نیز به طور خاص از وضع تک تک دانش آموزان اطلاع پیدا کنند.

بهره گیری از تخصص های والدین

در میان والدین دانش آموزان افرادی با تخصص های گوناگون یافت می شوند. مثلا پزشک، تعمیرکار، سخنران، روان شناس و... مدیران در این جلسات می توانند چنین والدینی را به همکاری با مدرسه ترغیب کنند تا مجبور به دعوت افرادی از بیرون و هزینه کردن های اضافی نشوند.

تشکیل شوراهای گوناگون

برخی از مدیران خوش ذوق و دلسوز دوست ندارند به اجرای برنامه های ابلاغ شده از آموزش و پرورش بسنده کنند بلکه خودشان در پی برگزاری برنامه های ورزشی، هنری و فرهنگی خودجوش هستند. اجرای چنین برنامه هایی وابسته به برنامه ریزی های دقیق اجرایی و مالی است. طبیعتا این برنامه ریزی ها اگر به شکل جمعی و مشورتی انجام شوند نتیجه بهتری خواهند داشت. جلسات اولیا و مربیان این عرصه را فراهم می کنند که مسئولان مدرسه به همراه تعدادی از والدین شوراهای مختلفی تشکیل بدهند و به این امور بپردازند.

ارتباط با اداره آموزش و پرورش

اجرای برخی از تصمیمات و برنامه ها در مدارس نیاز به هماهنگی و کمک اداره آموزش و پرورش دارد. بی شک اگر جمع قابل توجهی از خانواده ها از یک طرح حمایت کنند، جلب کمک و رضایت اداره آسان تر می شود نسبت به اینکه مدیر مدرسه به تنهایی بخواهد پیگیر این مسئله باشد.

برگزاری دوره های گوناگون برای دانش آموزان

همان طور که گفته شد برخی از والدین تخصص های گوناگون و قابل استفاده ای دارند. یکی از ظرفیت های این جلسات شناسایی و استفاده از این والدین برای برگزاری دوره های هنری، آموزشی و... برای دانش آموزان است.

شناسایی والدین خیر

یکی از امور پررنگ مدارس گاهی تبدیل به معضل می شود، درخواست کمک مالی از خانواده هاست. مدیر مدرسه باید به جای فشار آوردن به همه خانواده ها برای جمع آوری کمک های مالی، در جلسات اولیا و مربیان والدین خیر را شناسایی و آن ها را نسبت به یاری مدرسه ترغیب کند.

محمد حمله دار

  



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/12:: 12:41 عصر

http://s8.picofile.com/file/8284491918/n00039916_b.jpg

 

پس از هفت سالگی...


هفت سالگی یک سن مهم و متحول کننده برای کودک است. تفاوت میان کودکان بالای هفت سال و زیر هفت سال به اندازه ای زیاد است که می توان این سن را تقسیم کننده ی دوره ی کودکی به قبل و بعد دانست. افزایش قدرت تفکر و مدرسه رفتن دو عامل اصلی ایجاد کننده این تغییرات هستند. برخی از این تحول ها را بررسی خواهیم کرد. هدف از بیان این مطلب این است که والدین در صورت مشاهده ویژگی های زیر در فرزندشان، برخوردی منطقی و مهربانانه با او داشته باشند و بدانند که این حالات طبیعی هستند.

تقلید از مدرسه به جای خانواده

تا پیش از هفت سالگی کودک خودش را با خانواده هماهنگ می کند و تلاشش را برای تقلید از پدر و مادر به کار می گیرد. هرچند گاهی دامنه ی این تقلید را گسترش می دهد و از رفتارهای بستگان  و دوستان نیز الگو برداری می نماید اما الگوی اصلی و بی رقیب او خانواده هستند. پس از هفت سالگی این وضعیت به کلی دگرگون می گردد زیرا او ناگهان وارد مدرسه می شود و با مجموعه ی گسترده ای از معلمان و دانش آموزان رو به رو می شود. در این شرایط او ناخوآگاه متوجه می شود که برای تقلید، حق انتخاب دارد و دیگر مجبور نیست فقط به خانواده اش نگاه کند.

غرور

در هفت سالگی غرور به ویژگی های روانی کودک افزوده می شود زیرا می بیند هم قدرت تصمیم گیری و فکر کردنش بیشتر شده هم بسیاری از کارهای شخصی اش را می تواند به تنهایی انجام دهد و دیگر وابسته به والدینش نیست بنابراین احساس غرور می کند. سه ویژگی که در ادامه می آیند نتیجه ی همین احساس غرور هستند.

ابراز نکردن علاقه به والدین

اگر والدین خوش اخلاق باشند کودک مثل دوران پیش از هفت سالگی به آنها علاقه خواهد داشت اما تغییری که در این میان صورت می گیرد این است که او دیگر آن محبت را ابراز نخواهد کرد یا دست کم می توان گفت کمتر آن را نشان خواهد داد. والدین در این دوره نباید احساس نگرانی کنند چون این امر یک ویژگی طبیعی است.

برخورد سرد با دیگران

کودک پس از هفت سالگی برخورد سردی با دیگران خواهد داشت و این حالت تا پایان دوران نوجوانی ادامه می یابد. در واقع او مشکل پسند شده و دیگر از هرکسی خوشش نمی آید. کودکان زیر هفت سال این طور نیستند و خیلی زود با دیگران صمیمی می شوند اما هفت ساله ها حتما باید از یک نفر خوششان بیاید تا به او روی خوش نشان دهند.

توقع احترام

کودک در این سن توقع دارد که به او احترام بگذارند. حتی حاضر نمی شود با او رفتارهای بچگانه انجام دهند. مثلا اگر در موقعیت خاصی والدین مجبور شوند او را بغل کنند لب به اعتراض گشوده و می گوید مگه من بچه کوچولوام؟!

بی توجهی به تذکرات

هفت ساله ها دیگر حوصله تذکرهای پدر و مادر را ندارند. آنها فکر می کنند قدرت تشخیص پیدا کرده اند بنابراین خوششان نمی آید که والدین سر هرکاری به آنها بگویند چکار کنند. این ویژگی سرآغاز لج بازی های تکرار شونده و بلند مدت خواهد بود و در دوران نوجوانی به اوج خود می رسد.

بالا رفتن سطح توقعات

اگر کودک تا دیروز با یک عروسک کوچک یا ماشین اسباب بازی ساده راضی و خوشحال می شد امروز دیگر آن گونه نخواهد بود. او عروسک بزرگ، ماشین کنترلی، کیف های رنگارنگ و دفترهای فانتزی می خواهد. بسیاری از این درخواست ها به دلیل دیدن وضع همکلاسی ها در کودک شکل می گیرند بنابراین والدینی که وضع مالی خوبی دارند نباید کودک را با وسایلی به مدرسه بفرستند که بقیه بچه ها اصطلاحا دلشان آب بشود و از پدرانشان چیزهایی درخواست کنند که از عهده ی توانشان بیرون باشد.

محمد حمله دار


لینک یادداشت در سایت میگنا (دانشنامه روان شناسی):

yon.ir/haftsa 

 

 



<      1   2   3   4   5   >>   >