سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


ارسال شده توسط محمد حمله دار در 96/4/4:: 6:10 عصر

http://s8.picofile.com/file/8298836876/teenager_23487658723467621_400x265.jpg

 

سه تغییر در نوجوانان و سه ترس والدین


 نیمه ی دشوار تربیت فرزند دوره ی نوجوانی اوست. هنگامی که کودک حرف گوش کن شما پا به دوره ی نوجوانی می گذارد تغییرات بنیادینی در او به وجود می آیند که برایتان چندان خوشایند نخواهند بود. اگر بخواهیم این تغییر و تحول ها را نام ببریم فهرست بلند بالایی را باید پیش رویتان قرار دهیم اما علی الحساب بدانید که اصلی ترین دگرگونی ها این ها هستند:

 سه تغییر اصلی

 الف) بزرگ پنداشتن خود

 نوجوان به خوبی حس می کند که از دوره ی کودکی فاصله گرفته است و دیگر بچه نیست لذا انتظار دارد با او مثل یک فرد بزرگسال رفتار شود. به عنوان مثال دیگر دوست ندارد که برای انجام هر کاری از پدر و مادرش اجازه بگیرد یا مثلا خوشش نمی آید که والدینش دائما برایش تعیین تکلیف کنند و در جزئیات کارهایش دخالت کنند.

 ب) هویت یابی

 مسئله هویت برای کودک بی معناست و او به این چیزها فکر نمی کند اما نوجوان اینگونه نیست. او به قدری به کسب هویت اهمیت می دهد که گاهی این امر برایش تبدیل به یک بحران روانی می شود. او گاهی برای هویت یابی سبک زندگی خاصی انتخاب می کند یا وارد یک حرفه خاص می شود. در بسیاری از مواقع این انتخاب های او با هویت و شخصیت والدینش در تضاد هستند لذا مشکلاتی بینشان رخ می دهد.

 ج) دوست یابی

دوست در دوره ی کودکی معنایی جز همبازی ندارد اما یک نوجوان با دوستان خود رابطه ای صمیمانه تر و عمیق تر ایجاد می کند. همچنین جایگاهی ویژه برایشان در زندگی اش در نظر می گیرد تا جایی که از خانواده اش فاصله می گیرد. نوجوان در موقعیت های مختلف به اندازه ای دوستانش را بر والدینش ترجیح می دهد که صدای اعتراضشان بلند می شود.


سه ترس والدین

والدین با مشاهده این تغییرات و همچنین درگیری های روزانه شان با فرزند دچار ترس ها و نگرانی های خاصی می شوند. به هرحال آن ها عادت کرده بودند که کودکشان زیاد با آنها مخالفت نکند اما حالا که آن کودک پا به دوره نوجوانی گذاشته در بیشتر کارها نه تنها نظر والدین را جویا نمی شود بلکه کارهایی می کند که دقیقا برخلاف خواسته ی آنهاست. سه نگرانی و ترسی که در والدین به وجود می آیند را می خوانیم:

الف) ترس از بیگانگی

 کودک از آنجایی که همواره تابع پدر و مادرش است وجه اشتراکات زیادی با آن ها دارد. میزان پیروی او از والدین به اندازه ای است که گویی کپی برابر اصل آن هاست اما نوجوان این طور نیست و به تبعیت از آن ها اهمیت نمی دهد. در این جا والدین از این می ترسند که آن قدر اختلافاتشان با فرزندشان زیاد شود که دیگر در هیچ مسئله ای با هم به توافق نرسند و از هم بیگانه شوند.

 ب) ترس از بیزاری

 دعوا و درگیری کاهش محبت را در پی دارد. نمی شود که دو نفر هم با هم مشکل داشته باشند هم یکدیگر را دوست بدارند. با زیاد شدن اختلافات و مشکلات حل نشدنی میان فرزند و والدین آن ها دچار این ترس می شوند که مبادا فرزندمان از ما متنفر شود و دیگر هیچ علاقه ای به ما نداشته باشد.

 ج) ترس از جدایی

 نوجوان روز به روز از خانواده اش دور و به دوستانش نزدیک می شود. او قبول نمی کند که با والدینش به مهمانی برود اما هر روز چند ساعت با دوستانش به گشت و گذار می پردازد. قبول نمی کند که با والدینش به مسافرت برود اما برای اردوهای مدرسه لحظه شماری می کند. والدین با دیدن این حالت ها احساس خطر می کنند و از جدایی کامل فرزندشان در آینده می ترسند.


 - چه باید کرد؟

والدین در این شرایط نباید با خیال پردازی های منفی شرایط را بدتر کنند. اگر پدر و مادر برای مصیبتی که هنوز اتفاق نیفتاده عزا بگیرند و مشکل را در ذهنشان بزرگ کنند طبیعتا درگیری هایشان با فرزند بیش از اندازه طبیعی خواهد بود بنابراین واقع بین باشید و از کاه کوه نسازید. اصلی ترین نکته این است که با این واقعیت کنار بیایید که فرزندتان قرار نیست تا ابد کودک بماند. دوره ی موقت کودکی بالاخره به پایان می رسد و او می خواهد استقلال کامل را تجربه کند و این فاصله ی میان کودکی تا استقلال، سرشار از این مشکلات و اختلافات است لذا آرامشتان را حفظ کنید و تا می توانید در این زمینه مطالعه کنید و اطلاعاتتان را بالا ببرید.

محمد حمله دار