سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/14:: 6:59 عصر

http://s2.picofile.com/file/8284817318/yjgkyck7576tud.JPG

 

آنچه از انجمن اولیا و مربیان برمی آید

شخصیت کودکان و نوجوان در دو نهاد اصلی  یعنی خانواده و مدرسه شکل می گیرد. لازمه موفقیت این دو نهاد همکاری و هماهنگی است. به این معنا که برای تربیت کودک و نوجوان به یاری هم بشتابند و همچنین با همدیگر هماهنگ باشند نه این که دانش آموز از خانواده یک چیز یاد بگیرد و از مدرسه یک چیز دیگر و در نتیجه میان آموزش ها و شیوه های تربیتی متضاد سرگردان شود. جلسات انجمن اولیا و مربیان یکی از امور مهم در مدارس برای بهره مندی از ظرفیت خانواده هاست. در ادامه برخی از این ظرفیت ها را بیان می کنیم تا روشن شود که کارکرد این جلسات چیزی فراتر از پول جمع کردن برای مدرسه است.

انتقال تجربیات

هریک از معلمان، مدیران و والدین تجربه های ارزشمندی در زمینه ارتباط با کودکان و نوجوانان و مسائل تربیتی دارند. جلسات انجمن اولیا مربیان محل مناسبی برای انتقال این تجربیات به هم دیگر و یادگیری اصول فرزند پروری است.

شناخت بهتر کودکان و نوجوانان

شناخت والدین از روحیات کودک و نوجوان، جزیی و محدود به فرزند خودشان است. معلمان برعکس هستند و اطلاعاتی کلی درباره نوجوانان دارند و چه بسا شناخت کافی از یک دانش آموز خاص نداشته باشند. جلسات اولیا و مربیان با ایجاد فضای تبادل اطلاعات، این زمینه را فراهم می کنند که خانواده ها از وضعیت کلی نوجوانان در جامعه آگاه شوند و معلمان نیز به طور خاص از وضع تک تک دانش آموزان اطلاع پیدا کنند.

بهره گیری از تخصص های والدین

در میان والدین دانش آموزان افرادی با تخصص های گوناگون یافت می شوند. مثلا پزشک، تعمیرکار، سخنران، روان شناس و... مدیران در این جلسات می توانند چنین والدینی را به همکاری با مدرسه ترغیب کنند تا مجبور به دعوت افرادی از بیرون و هزینه کردن های اضافی نشوند.

تشکیل شوراهای گوناگون

برخی از مدیران خوش ذوق و دلسوز دوست ندارند به اجرای برنامه های ابلاغ شده از آموزش و پرورش بسنده کنند بلکه خودشان در پی برگزاری برنامه های ورزشی، هنری و فرهنگی خودجوش هستند. اجرای چنین برنامه هایی وابسته به برنامه ریزی های دقیق اجرایی و مالی است. طبیعتا این برنامه ریزی ها اگر به شکل جمعی و مشورتی انجام شوند نتیجه بهتری خواهند داشت. جلسات اولیا و مربیان این عرصه را فراهم می کنند که مسئولان مدرسه به همراه تعدادی از والدین شوراهای مختلفی تشکیل بدهند و به این امور بپردازند.

ارتباط با اداره آموزش و پرورش

اجرای برخی از تصمیمات و برنامه ها در مدارس نیاز به هماهنگی و کمک اداره آموزش و پرورش دارد. بی شک اگر جمع قابل توجهی از خانواده ها از یک طرح حمایت کنند، جلب کمک و رضایت اداره آسان تر می شود نسبت به اینکه مدیر مدرسه به تنهایی بخواهد پیگیر این مسئله باشد.

برگزاری دوره های گوناگون برای دانش آموزان

همان طور که گفته شد برخی از والدین تخصص های گوناگون و قابل استفاده ای دارند. یکی از ظرفیت های این جلسات شناسایی و استفاده از این والدین برای برگزاری دوره های هنری، آموزشی و... برای دانش آموزان است.

شناسایی والدین خیر

یکی از امور پررنگ مدارس گاهی تبدیل به معضل می شود، درخواست کمک مالی از خانواده هاست. مدیر مدرسه باید به جای فشار آوردن به همه خانواده ها برای جمع آوری کمک های مالی، در جلسات اولیا و مربیان والدین خیر را شناسایی و آن ها را نسبت به یاری مدرسه ترغیب کند.

محمد حمله دار

  



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/12:: 12:41 عصر

http://s8.picofile.com/file/8284491918/n00039916_b.jpg

 

پس از هفت سالگی...


هفت سالگی یک سن مهم و متحول کننده برای کودک است. تفاوت میان کودکان بالای هفت سال و زیر هفت سال به اندازه ای زیاد است که می توان این سن را تقسیم کننده ی دوره ی کودکی به قبل و بعد دانست. افزایش قدرت تفکر و مدرسه رفتن دو عامل اصلی ایجاد کننده این تغییرات هستند. برخی از این تحول ها را بررسی خواهیم کرد. هدف از بیان این مطلب این است که والدین در صورت مشاهده ویژگی های زیر در فرزندشان، برخوردی منطقی و مهربانانه با او داشته باشند و بدانند که این حالات طبیعی هستند.

تقلید از مدرسه به جای خانواده

تا پیش از هفت سالگی کودک خودش را با خانواده هماهنگ می کند و تلاشش را برای تقلید از پدر و مادر به کار می گیرد. هرچند گاهی دامنه ی این تقلید را گسترش می دهد و از رفتارهای بستگان  و دوستان نیز الگو برداری می نماید اما الگوی اصلی و بی رقیب او خانواده هستند. پس از هفت سالگی این وضعیت به کلی دگرگون می گردد زیرا او ناگهان وارد مدرسه می شود و با مجموعه ی گسترده ای از معلمان و دانش آموزان رو به رو می شود. در این شرایط او ناخوآگاه متوجه می شود که برای تقلید، حق انتخاب دارد و دیگر مجبور نیست فقط به خانواده اش نگاه کند.

غرور

در هفت سالگی غرور به ویژگی های روانی کودک افزوده می شود زیرا می بیند هم قدرت تصمیم گیری و فکر کردنش بیشتر شده هم بسیاری از کارهای شخصی اش را می تواند به تنهایی انجام دهد و دیگر وابسته به والدینش نیست بنابراین احساس غرور می کند. سه ویژگی که در ادامه می آیند نتیجه ی همین احساس غرور هستند.

ابراز نکردن علاقه به والدین

اگر والدین خوش اخلاق باشند کودک مثل دوران پیش از هفت سالگی به آنها علاقه خواهد داشت اما تغییری که در این میان صورت می گیرد این است که او دیگر آن محبت را ابراز نخواهد کرد یا دست کم می توان گفت کمتر آن را نشان خواهد داد. والدین در این دوره نباید احساس نگرانی کنند چون این امر یک ویژگی طبیعی است.

برخورد سرد با دیگران

کودک پس از هفت سالگی برخورد سردی با دیگران خواهد داشت و این حالت تا پایان دوران نوجوانی ادامه می یابد. در واقع او مشکل پسند شده و دیگر از هرکسی خوشش نمی آید. کودکان زیر هفت سال این طور نیستند و خیلی زود با دیگران صمیمی می شوند اما هفت ساله ها حتما باید از یک نفر خوششان بیاید تا به او روی خوش نشان دهند.

توقع احترام

کودک در این سن توقع دارد که به او احترام بگذارند. حتی حاضر نمی شود با او رفتارهای بچگانه انجام دهند. مثلا اگر در موقعیت خاصی والدین مجبور شوند او را بغل کنند لب به اعتراض گشوده و می گوید مگه من بچه کوچولوام؟!

بی توجهی به تذکرات

هفت ساله ها دیگر حوصله تذکرهای پدر و مادر را ندارند. آنها فکر می کنند قدرت تشخیص پیدا کرده اند بنابراین خوششان نمی آید که والدین سر هرکاری به آنها بگویند چکار کنند. این ویژگی سرآغاز لج بازی های تکرار شونده و بلند مدت خواهد بود و در دوران نوجوانی به اوج خود می رسد.

بالا رفتن سطح توقعات

اگر کودک تا دیروز با یک عروسک کوچک یا ماشین اسباب بازی ساده راضی و خوشحال می شد امروز دیگر آن گونه نخواهد بود. او عروسک بزرگ، ماشین کنترلی، کیف های رنگارنگ و دفترهای فانتزی می خواهد. بسیاری از این درخواست ها به دلیل دیدن وضع همکلاسی ها در کودک شکل می گیرند بنابراین والدینی که وضع مالی خوبی دارند نباید کودک را با وسایلی به مدرسه بفرستند که بقیه بچه ها اصطلاحا دلشان آب بشود و از پدرانشان چیزهایی درخواست کنند که از عهده ی توانشان بیرون باشد.

محمد حمله دار


لینک یادداشت در سایت میگنا (دانشنامه روان شناسی):

yon.ir/haftsa 

 

 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/11:: 6:15 عصر

http://s4.picofile.com/file/8284399442/hktjtj47gh6fxh.JPG

 

چند راهکار برای درمان کودک خجالتی

 

خجالتی بودن مودب بودن نیست! از اینکه کودک شما با هیچ کس دعوا نمی کند، سرش به کار خودش است، با کسی حرف نمی زند و سربه سر کسی نمی گذارد زیاد خوشحال نشوید چون احتمالا فرزندتان دچار مشکل خجالتی بودن است. کودک خجالتی نمی تواند از خودش دفاع کند در دوست یابی ضعیف است و از برقراری ارتباط با دیگران می ترسد. به سختی با محیط های جدید مثل مدرسه یا اعضای جدید فامیل کنار می آید. در شکوفا کردن استعدادهایش مشکل جدی دارد و حتی اگر به کاری علاقه مند شود، از سر خجالت علاقه اش را ابراز نمی کند و به سراغ آن کار نمی رود. مسئله مهم این جاست که که هر چقدر زمان بگذرد کودک به این وضع عادت می کند و درمانش سخت تر می شود بنابراین اگر والدین نشانه های بالا را در فرزندشان می بینند به کمک راهکارهای زیر در پی حل مشکل او باشند:

- اصلی ترین دلیل خجالتی شدن کودک، بداخلاقی والدین است. پدر و مادری که ارتباطشان با فرزند بر پایه دعوا و تنبیه است کودکانی خجالتی بار می آورد بنابراین راهکار نخست اصلاح اخلاق خودتان است.

- با مطالعه و مشاوره، تکنیک های تقویت اعتماد به نفس و مهارت های ارتباطی ویژه کودکان را بیاموزید و آن ها را با ملایمت و مهربانی به فرزندتان یاد بدهید.

- با دادن وعده جایزه های ارزشمند به کودک، او را به شرکت در برنامه های گروهی مثل سرود و تئاتر تشویق کنید.

- برایش افرادی را مثال بزنید که قبلا خجالتی بودند اما اکنون افرادی موفق و شناخته شده هستند.  البته شیوه بیانتان در این جا مهم است چون نباید چنین افرادی را به رخ او بکشید و مثلا بگویید پسر عمویت رو ببین چقدر موفقه ولی تو عرضه ی هیچ کاری رو نداری!

- فواید و نتایج اجتماعی شدن و حضور فعال در گروه ها را برایش توضیح دهید.

- او را در کانون های پرورش فکری، کلاس های هنری، باشگاه های ورزشی و مجموعه های فرهنگی عضو کنید چون بسیاری از فعالیت های این مکان ها دسته جمعی است و کودک این فرصت را به دست می آورد که با افراد زیادی از هم سن و سال هایش ارتباط برقرار کند.

- خودتان جلوی او با دیگران خوش و بش و ارتباط گرم برقرار کنید تا روش صحبت کردن و تعامل با افراد را غیر مستقیم به او یاد داده باشید.

 - هم بازی ها و دوستانی برایش پیدا کنید که از او کم سن تر باشند. برقراری ارتباط با آن ها برای او راحت تر است و به مرور توانایی ارتباط با همه را به دست می آورد.

 - از او بخواهید برایتان شعر یا داستان بخواند. ابتدا وقتی با او تنها هستید این کار را بکنید و سپس کم کم افراد دیگر را به جمعتان اضافه کنید.

- و در پایان توجه کنید که شما نباید با برخی از رفتارها زمینه ی خجالتی تر شدنش را فراهم کنید. توهین و تمسخر او جلوی جمع و تحقیر و دعوا کردنش به خاطر خجالتی بودن نه تنها هیچ تاثیر مثبتی ندارند بلکه کودک را به شدت خجالتی تر می کنند.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/5:: 6:50 عصر

http://s3.picofile.com/file/8283667942/lhvuh8745d.jpg

 

طرح بزرگ!

آیا یک راهکار نهایی برای حل اختلافات میان والدین و نوجوانان هست؟


اختلافات و مشکلاتی که میان پدر و مادرها و فرزندان نوجوان وجود دارند مثل سریال های ادامه دار هستند. یعنی هم از نظر تعداد زیادند و هم از لحاظ عمق و کیفیت، پر دامنه اند. بیشتر مواقع این اختلافات به اندازه ای شدید می شوند که فضای پرمهر خانواده تبدیل به میدان جنگ، نفرت، مچ گیری و کینه جویی می شود به گونه ای که از آن خانواده فقط یک پوسته ی ظاهری و یک اسم باقی می ماند و از درون کاملا متلاشی می گردد.

ریشه اصلی اختلافات

شاید برای همه این پرسش پدید بیاید که چرا اوضاع روابط خانوادگی در دوره ای که کودکان پا به سن نوجوانی می گذارند این همه متشنج می شود. اشکال از چه کسی است و مقصر کیست؟ آیا والدین با توقعات زیادشان عامل این اختلافات هستند یا نوجوانان با لج بازی و سربه هوا بودن آتش بیارهای اصلی معرکه اند؟

در پاسخ باید گفت هرچندگاهی والدین مقصر هستند و گاهی نوجوانان اما ریشه اصلی این مشکلات، «اختلاف مبنای فکری پدر و مادرها با فرزندان نوجوان» است. در واقع نگرش کاملا متضاد این دو به زندگی دلیل همه ی این درگیری هاست.

کدام اختلاف نظر؟

پدرها و مادرها افرادی پا به سن گذاشته و با تجربه اند. به قول معروف سرد و گرم روزگار چشیده اند و در سال های طولانی زندگی با کامیابی ها و ناکامی های زیادی روبه رو شده اند. آن ها با دل و جان به این باور رسیده اند تنها رمز موفقیت در زندگی «پیشرفت» است. والدین از نوجوان انتظار دارند این مسئله را درک کند و او هم فقط به دنبال پیشرفت باشد و همه ی فکر و ذکرش تلاش جدی در این راه باشد. نوجوان اما به گونه ای دیگر می اندیشد. او تازه از دوران کودکی بیرون آمده و هنوز بسیاری از روحیات آن سن و سال در خودش دارد. نوجوان بر این باور است که تنها رمز خوشحالی و شاد بودن در زندگی، «تفریح» است. اختلاف نظر اصلی والدین با نوجوانان همین جاست. آن ها از او پیشرفت می خواهند در حالی که او به دنبال تفریح است.

یک مثال جالب

فرض کنید شما بزرگ ترین دانشمند جهان هستید. بر تمامی دانش ها مسلط هستید و همه چیز را بهتر از دیگران می فهمید و می دانید. از طرفی یک پیرمرد و پیرزن بسیار مسن و کاملا بی سواد نیز در خانه شما زندگی می کنند و همواره شما را امر و نهی می کنند. در تمام کارهایتان دخالت می کنند و هرروز دستور جدیدی به شما می دهند. شما در این وضعیت چه حسی نسبت به آنها خواهید داشت؟ متاسفانه باید به والدین عرض کنم که نوجوان دقیقا همین طور فکر می کند. او نه تنها فقط به دنبال تفریح است بلکه خودش را آن دانشمند همه چیز دان می داند که نیاز به مشورت و نصیحت هیچ کسی ندارد و شما را پیرمرد و پیرزن بی سوادی فرض می کند که از هیچ چیزی سر در نمی آورید و فقط دخالت می کنید. اگر والدین بتوانند این نکته دقیق روان شناسی را درک کنند قطعا در رفتارشان با نوجوان تجدید نظر خواهند کرد.

چه باید کرد؟

بسیار مهم است که که والدین بدانند نوجوان نه نادان است، نه بی خیال و نه لجباز بلکه تمام رفتارها و طرز فکرهایش «اقتضای سن او» هستند. پدر و مادرها دقت داشته باشند که تنها راه نفوذ در نوجوان، تفاهم با اوست و این تفاهم فقط و فقط از راه صمیمیت با او حاصل می شود. دوستی با نوجوان، صمیمیت با او و در عین حال حفظ جایگاه پدری یا مادری چیزی است که به مرور به دست می آید و صد البته مطالعه کتاب های تربیت فرزند در این میان جایگاه ویژه ای دارد. کار مهمی که والدین باید انجام دهند این است که زمینه تفریح، سرگرمی و خوش گذرانی را برایش فراهم کنند. برخی از آزادی ها را به او بدهند و در این زمینه سخت نگیرند. حتی گاهی اجازه بدهند اشتباه کند تا بتواند تاثیرات بد برخی از کارها را به چشم خودش ببینند و با همه ی این ها دست دوستی را به سویش دراز کنند و نصیحت ها، گوشزد ها و نکات لازم برای پیشرفت را صمیمانه به او بگویند. در واقع هر توقعی از او دارند و هرچیزی که از او می خواهند را با «قاطعیتی دوستانه» بیان کنند و مطمئن باشند تندی، بداخلاقی و داد و فریاد هیچ چیزی را درست نمی کند و فقط روابط را دور و تیره می کند. اگر پدران و مادران این نکات را رعایت کردند و روابطشان با نوجوان بهبود یافت به قول استیون هاوکینگ می توانیم ادعا کنیم که طرح بزرگ را یافته ایم!

محمد حمله دار

لینک مقاله در سایت میگنا (دانشنامه روان شناسی):

yon.ir/tarhbo



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/4:: 5:47 عصر

http://s5.picofile.com/file/8283530326/cvbcvhgfh585f.JPG

 

چرا کودکم حرف های بد می زند؟

بددهنی و ناسزاگویی یکی از عادت های ناپسند و فراگیر در میان کودکان است. حتی برخی از کودکان همزمان با زبان باز کردن و ادای نخستین واژگان، فحاشی را آغاز می کنند و ناسزاهایی می گویند که معنایشان را نیز متوجه نمی شوند. برخی از دلایل این امر را بررسی می کنیم.

یادگیری از خانواده

نخستین دلیل فحش دادن، فحش شنیدن است. ناسزا گفتن به کودک به ویژه اگر به خاطر اشتباهات غیر عمدی اش باشد بسیار برای او ناراحت کننده است و آثار زیان باری دارد و علاوه بر همه ی این ها باعث می شود خود کودک نیز فحاش بار بیاید و چه در خانواده و چه در مدرسه بددهن باشد.

یادگیری در مدرسه

در مدارسی که فحش  دادن یک کار رایج است، این عادت ناپسند در کودک نهادینه می شود. متاسفانه برخی از معلم ها هنگام خشمگین شدن به دانش آموزان ناسزا می گویند و بی ادب بودن را به آنها می آموزانند. والدین در صورت اطلاع یافتن از وجود چنین معلم هایی حتما باید با مدیر مدرسه صحبت کنند اما مشکل این جاست که گاهی مدیران هم اهل فحش دادن هستند!

فامیل های ناباب!

یکی از سرگرمی های ناسالم جمع های فامیلی این است که از کودکی که تازه زبان باز کرده می خواهد فلان ناسزا را بگوید بعد دسته جمعی به این کار می خندند. کودک در این حالت متوجه می شود که آن واژه، واژه ی خاصی است و گمان می کند واژه خوبی است چون همه به آن خندیدند به همین خاطر باز هم ناسزا را در موفقیت های گوناگون بیان می کند.

خودنمایی

کودک در سنین بالاتر و در دوره ی نوجوانی گاهی از فحش دادن برای خودنمایی استفاده می کند چون می بیند همه نسبت به آن واژه ها واکنش نشان می دهد. در واقع کودکان و نوجوانانی که از کمبود محبت رنج می برند یا پرخاشگر بار آمده اند برای جلب توجه دست به این کار می زنند.

نگرش نادرست

گاهی نوجوان فکر می کند فحش دادن نوعی شوخی کردن است. معمولا این دسته از نوجوانان همان هایی هستند که در کودکی از آن ها خواسته می شد که در جمع های فامیلی ناسزا بگویند.

اگر کودک فحش داد چه کنم؟

- مقابله مثل نکنید! فرض کنید کودک شما واژه ی بدی به زبان بیاورد. اگر شما در واکنش به او بگویید: «اینجوری حرف نزن بی شعور!» رفتاری دقیقا همانند خود او انجام دادید و در نتیجه نمی توانید مودب بودن را به او یاد دهید.

- واکنش سریع نشان دهید و همان جا تذکر بدهید اما دوباره و در یک شرایط مناسب به آرامی برایش توضیح دهید که باید مودبانه حرف بزند و برای رسیدن به خواسته اش بددهنی نکند.

- اگر تذکرهای آرام فایده ای نداشت و کودک به رفتار ناپسندش ادامه داد از شیوه های درست تنبیهی استفاده کنید. البته بهترین کار این است که دلایل بددهن شدن کودکتان را تشخیص دهید و آن ها را برطرف کنید. در واقع به جای اینکه هربار تذکر بدهید و تنبیه کنید به فکر حل کردن مسئله از ریشه باشید.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/30:: 8:19 عصر


http://s2.picofile.com/file/8283050968/womanda4544ughter3.jpg

سخت ترین دوره زندگی

بعضی ها فکر می کنند نوجوانان راحت ترین زندگی را دارند چون خرجشان توسط والدین داده می شود و آن ها با خیال آسوده به درس و تفریح می پردازند و هیچ دغدغه ای ندارند اما واقعیت چیز دیگری است. نوجوانی سخت ترین دوره ی زندگی است چون این سن، سن نیازها و محدودیت هاست. در این دوره، توانمندی های جسمی و عقلی نوجوان رو به رشد می روند در نتیجه چشم هایش باز شده و توقعاتش بالا می روند اما کمبودها و محدودیت همچون گذشته پابرجا هستند. کودک در سنین پایین اگر از چیزی محروم شود مدتی گریه و زاری می کند سپس همه چیز را فراموش می کند اما نوجوان این گونه نیست. او محرومیت ها را فراموش نمی کند و آن ها را به چشم معضلات زندگی نگاه می کند. در واقع نگاه ریشه ای او به مسائل باعث می شود او در پی حل ریشه ای آن ها برود و اگر نتواند به کام دلش برسد احساس ناکامی می کند. این مسئله به اندازه ای در زندگی نوجوان پررنگ است که می توان نوجوانی را دوره ناکامی ها نامید. در ادامه به مواردی اشاره می کنیم که جزو اصلی ترین معضلات زندگی نوجوانان هستند:

سردرگمی

بیشتر نوجوانان نمی دانند دقیقا در چه جایگاهی قرار دارند و چه باید بکنند. آن ها تنها کار پیش روی خود را درس می بینند درحالی که هیچ علاقه به آن ندارند. از سویی دیگر یک نوجوان معمولا هدف مشخصی در زندگی اش ندارد. هرچند گاهی به برخی از مشاغل علاقه مند می شود و چشم اندازهایی برای خودش در نظر می گیرد اما زود به زود نظرش عوض می شود و همین امر بر سردرگمی اش می افزاید. از طرفی رسیدن به بسیاری از اهدافی که برای خودش در نظر می گیرد را در گرو درس خواندن می بیند ولی همان طور که اشاره شد نوجوان چندان تمایلی به با جدیت درس خواندن نمی بیند. این سردرگمی در روزهای انتخاب رشته دبیرستان به اوج می رسد چون در بسیاری از مواقع به رشته ای علاقه دارد که نمراتش اجازه ورود به آن رشته را به او نمی دهند.

خانواده پر مشکل

نوجوان آرمان گراست و دوست دارد همه چیز در بهترین حالت قرار داشته باشد. او از والدینش انتظار دارد که همه چیز را برایش فراهم کنند و هیچ محدودیتی برایش ایجاد نکنند درحالی که این خواسته نه تنها شدنی نیست بلکه بیشتر مواقع، عکس آن اتفاق می افتد. یعنی خانواده نه تنها درخواست هایش را برآورده نمی کنند بلکه در همه چیز برایش قاعده و قانون می گذارند و در صورت تخلف، تنبیهش نیز می کنند. نتیجه ی این وضعیت این می شود که شکاف عاطفی میان فرزند و والدین روز به روز بیشتر می شود و نوجوان برای فرار از این بی مهری ها به دوستانش پناه می برد و وای به آن روزی که چند فرد ناباب میان مجموعه ی دوستانش باشند.

استقلال طلبی بی حاصل

نوجوان فکر می کند بزرگ شده و همه چیز را می داند. خانواده اش فکر می کنند او هنوز بچه است و هیچ چیزی نمی داند. همین اختلاف دیدگاه باعث ایجاد مشکلات زیادی می شود چون نوجوان به دنبال استقلال طلبی است و می خواهد خودش رییس خودش باشد ولی پدر و مادر در همه ی کارهای او دخالت می کنند و نظر و دستور می دهند.

دوستی های پر غصه

بسیاری از  نوجوانان به ویژه آن هایی که مشکل خانوادگی دارند در یک برهه زمانی به یکی از دوستانشان وابسته می شوند. این وابستگی زمانی مشکل ایجاد می کند که طرف مقابل علاقه ای به صمیمیت زیاد با او نداشته باشد و در نتیجه نوجوان مثل یک عاشق ناکام دچار غم و غصه های شدید می شود. گاهی این ناراحتی به اندازه ای زیاد می شود که او را به فکر خودکشی نیز می اندازد.

استرس

استرس بخش جدایی ناپذیر زندگی نوجوانان است و متاسفانه آسیب های زیادی به او می زند. یک نوجوان همواره از ترس شکست در امتحانات، دعواهای خانوادگی، از دست دادن دوستان، نرسیدن به خواسته ها و... دچار استرس می شود و این امر، فعالیت های او را تحت تاثیر قرار می دهد به عنوان مثال ترس از گرفتن نمرات پایین خودش عامل کم شدن نمره است و همین طور سایر موارد نیز همین گونه اند. به عبارتی می توان گفت اضطراب داشتن از نتیجه یک مسئله، خود باعث شکست خوردن در آن امر و افزایش اضطراب است لذا استرس همواره به شکل تصاعدی در نوجوان بالا می رود.

محمد حمله دار

 


کلمات کلیدی : محمد حمله دار، نوجوانی

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/28:: 12:23 عصر

http://s9.picofile.com/file/8282746992/jgjgcgj58hjgfhgy7.JPG

تاثیر خوش قولی و بدقولی با کودک

تعهد یا قول دادن در فرهنگ ما جایگاه ویژه ای دارد. عباراتی همچون «فلانی سرش بره قولش نمیره» در صحبت های روزانه ی مردم، فراوان دیده می شوند و این امر در خانواده ها نیز دارای ارزش خاصی است. گاهی والدین با خیال اینکه کودک همه حرف ها را فراموش می کند او را با وعده های گوناگون فریب می دهند درحالی که کودک حافظه ای قوی دارد و نه تنها فراموش نمی کند بلکه مچ گیری هم می کند. یعنی وقتی زمان عمل کردن والدین به قولشان فرا می رسد کودک به آن ها تذکر می دهد و منتظر می ماند تا پدر و مادر وفاداری و خوش قول بودنشان را ثابت کند. از این رو خانواده ها باید فرهنگ تعهد را ارج بنهند و از آن به عنوان ابزاری فوری برای ساکت کردن کودک استفاده نکنند. تاثیرات این فرهنگ در موارد گوناگونی نمایان می شود که چند نمونه از آن ها را نام می بریم:

اعتماد

شاید نخستین تاثیر فرهنگ تعهد در مساله اعتماد کودک به والدین باشد. اگر پدر و مادر خوش قول باشند کودک به آنها اعتماد می کند و همواره روی حرفشان حساب می کند اما اگر گاهی از آن ها بدقولی ببیند هم اعتمادش را نسبت به آنها از دست می دهد هم جایگاهشان در نظر او پایین می آید.

عزت نفس

اگر والدین قولی به کودک بدهند و به آن عمل نکنند کودک احساس بی ارزش بودن می کند. خوش قولی باعث می شود کودک فکر کند پیش پدر و مادرش عزیز و ارزشمند است چون هر حرفی به او بزنند حتما پای آن می ایستند و اصطلاحا سرشان برود قولشان نمی رود.

الگو گیری

کودک مثل یک دستگاه، رفتار والدین را کپی و تقلید می کند. اگر والدین با او خوش قول باشند او هم نسبت به آن ها و هم نسبت به دیگران خوش قول می شود چون ارزش تعهد را می فهمد و اگر برعکس این امر اتفاق بیفتد کودک گمان می کند که قول  دادن یک چیز بیهوده و صرفا یک حرف معمولی است و ارزش پایبندی ندارد.

فرصت خوب

همان گونه که والدین گاهی حس می کنند باید در رابطه با یک چیز به کودکشان قول بدهند، گاهی هم نیاز می شود که والدین از کودک قول بگیرند. مثلا بسیاری از اشتباهات و رفتارهای نادرست کودکان بار نخست بخشیده می شوند. در این جا تنها چیزی که تضمین می کند کودک این رفتار را تکرار نخواهد کرد تعهد اوست بنابراین مهم است که کودکی خوش قول بار بیاوریم تا بتوانیم روی حرفش حساب کنیم لذا والدین می توانند از مسئله تعهد به عنوان یک فرصت استفاده کنند و با خوش قول بودن خودشان، این فرهنگ شایسته را به فرزند بیاموزند.

تنظیم روابط با دیگران

گاهی کودک بر مبنای قول هایی که والدینش به او داده اند به دیگران قول می دهد. مثلا پولی از دوستش قرض می گیرد سپس ماجرا را به پدرش می گوید. پدر می گوید جمعه به تو پول توجیبی می دهم تا پولی که از دوستت قرض گرفته ای را پس بدهی. کودک همین مطلب را به دوستش اطلاع می دهد اما جمعه می شود و پدر زیر حرفش می زند. در این جا کودک خودش هم ناخواسته بدقول شده و عزت نفسش را جلوی دوستانش از دست می دهد.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/26:: 8:2 عصر

 

http://s8.picofile.com/file/8282552868/ffhdf424hngg454g.JPG

سینمای خسته کودک

فیلم های کودک را به دو دسته ی «برای کودک» و «درباره ی کودک» تقسیم می کنند. در زمینه ژانر دوم گاهی شاهد تولید محصولات قوی مثل «حوض نقاشی» و « پدر آن دیگری» هستیم اما وقتی از ژانر اول سخن می گوییم، یک « یادش بخیر» همواره آخر صحبت هایمان می آید. وقتی در دهه های شصت و هفتاد سینمای کودک ما در اوج بود غرب هم در این عرصه فعالیت می کرد اما چه شد که اکنون در کشور ما دیگر خبری از فیلم های کودکانه نیست ولی غرب انیمیشن هایی می سازد که بودجه هر کدامشان به اندازه بودجه چندین فیلم سینمایی ماست! کودکان امروز ما به قدری غرق انیمیشن ها و فیلم های کودک محور جذاب غرب شده اند که دیگر حتی اگر گاهی یک محصول سینمایی ایرانی برایشان تولید شود چندان استقبالی نمی کند.

در ادامه به برخی از دلایلی اشاره می کنیم که باعث شده اند کودک، سهمی از سینمای ما نداشته باشد:

اعمال سلیقه تهیه کنندگان

فیلم نامه نویس ها و کارگردان های با سابقه، افرادی صاحب سبک و صاحب فکر هستند و طبیعتا حاضر نمی شوند فیلم های سطحی و بازار پسندی بسازند که مدتی فروش بروند و سپس برای همیشه از حافظه ی سینمایی پاک شوند. آن ها به ساختن فیلم هایی علاقه مندند که همواره در تاریخ از آن ها یاد شوند و به عنوان نقاط برجسته زندگی هنری شان معرفی شوند اما تهیه کنندگان چه از نوع دولتی و چه از نوع خصوصی دیدگاه دیگری دارند. مهم ترین مسئله از نظر آنان بازگشت سرمایه و سوددهی است بنابراین در درجه ی اول اصلا سراغ فیلم کودک نمی روند چون می دانند توان رقابت با محصولات غربی را ندارند و در درجه ی دوم اگر هم بخواهند برای این ژانر سرمایه گذاری کنند در پی فیلم های بازاری و عامه پسند می روند. چیزی که کارگردان های حرفه ای حاضر به انجامش نیستند.

مدیران بی برنامه

هرکاری که بدون چشم انداز پیش برود محکوم به شکست است. مدیران سینمایی ما نه تنها در ژانر کودک بلکه در همه ژانرها بدون هیچ برنامه و چشم اندازی پیش می روند. به عنوان مثال در عرصه ی حضور فیلم های ایرانی در جشنواره های برجسته خارجی شاهد این هستیم که از میان این همه کارگردان در کشور فقط اصغر فرهادی توانسته است فیلم هایش را به خارج عرضه کند که آن هم با تکیه بر ذوق و تلاش شخصی اش بوده نه برنامه های مدیران. سینمای خسته کودک ما نیز همین آسیب رنج می برد. در واقع شورای راهبردی سینمای کودک و نوجوان که متولی اصلی این ژانر است باید به فکر تمام مسائل ریز و درشت این زمینه چه برای حال و چه برای آینده باشد اما خبری نیست که نیست.

ناتوانی در رقابت با غرب

 واقعیت این است که فیلم باید بر رفتار و تخیل کودک تاثیر بگذارد و ذهنش را درگیر کند. کودکان و نوجوانان به دنبال چنین فیلم هایی هستند و دوست دارند چیزی را تماشا کنند که سرشار از جذابیت های ساختاری و محتوایی باشد. محصولات غربی همه این ویژگی ها را دارند اما وضعیت سینمای ما به گونه ی دیگری است به همین دلیل کمتر کودکی حاضر می شود عصریخبندان و گیسو کمند را کنار بگذارد و به تماشای کارهای بی کیفیت بنشیند.

بی توجهی به نسل آینده

کدام مسئول حاضر می شود در مدت محدود مسئولیت خود، کارهای زودبازده و دهان پرکن را رها کند و به امور زیرساختی بپردازد؟ بی توجهی به نسل آینده مخصوص وزارت آموزش و پرورش نیست و می توان گفت همه ی نهادها این گونه اند. ظاهرا مسئولان کارهای مهم تری دارند که به آینده سازان کشور توجهی ندارند و آینده را به آیندگان سپرده اند.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/22:: 5:16 عصر

http://s8.picofile.com/file/8282059442/vbnngcmgggg.JPG

کنجکاوی کلافه کننده !

سه تا پنج سالگی سن کلافه کننده ای برای والدین است. کودک توانایی سخن گفتن پیدا کرده، ذهنش رشد کرده و همه چیز در دنیا برایش جدید و جذاب است. این سه عامل دست به دست هم داده و کودک را تبدیل به کارخانه تولید پرسش می کنند. کودکان سه تا پنج ساله عین یک خط تولید سوال می پرسند و با پرسش های پی در پی پدر و مادر را خسته می کنند. جالب این جاست که در سال های اول، این پرسش ها معمولا عینی و مربوط به چیزهای قابل دیدن هستند اما کودک به مرور به سراغ سوالات انتزاعی و مفهومی می رود مثلا می پرسد چرا من باید بچه خوبی باشم؟ چرا اسباب بازی های دوستم بیشتر و بهتر هستند؟ و چنین سوالاتی. این پرسش ها بیانگر ورود کودک به مرحله مهمی از رشد عقلی هستند بنابراین نوع برخورد پدر و مادر در این موقعیت بسیار تاثیرگذار است. رعایت نکات زیر باعث می شود این مرحله از رشد به خوبی پیش برود و از آسیب های احتمالی جلوگیری شود.

بی حوصلگی ممنوع!

والدین باید از پرسشگری کودکشان خوشحال باشند چون این امر، نشان دهنده سلامت ذهنی او است. در واقع اگر برعکس این قضیه رخ بدهد و کودک هیچ سوالی درباره هیچ چیزی نپرسد، جای نگرانی دارد بنابراین مهم است که والدین بی حوصلگی را کنار گذاشته و روحیه پرسشگری کودکشان را سرکوب نکنند.

ریشه یابی سوالات

هنگامی که کودک پرسشی را مطرح می کند خوب است والدین نخست همان سوال یا مسائل مربوط به آن را از خود کودک بپرسند و نظرش را جویا شوند تا بدانند که او با کدام زمینه ذهنی سراغ این پرسش رفته است. این روش باعث می شود والدین از اتفاقاتی با خبر شوند که از چشم شان دور بود و متوجه اش نشده بودند.

پرسش های پیام دار

گاهی کودک با پرسیدن یک سوال به دنبال پاسخ نیست بلکه به دنبال این است که نکته ای را به والدین بفهماند. مثلا هنگامی که می پرسد «چرا آن آقا بهم چپ چپ نگاه می کند؟» می خواهد به پدر و مادرش بگوید که از نوع نگاه آن فرد دچار ترس شده است. در این جا والدین باید با ریزبینی متوجه منظور کودک بشوند و با رفتار مناسبی مثل در آغوش کشیدن به او اطمینان خاطر بدهند.

دروغ ممنوع

اگر والدین به پرسش های کودک پاسخ نادرست بدهند یا دروغ بگویند، کودک دیر یا زود پاسخ واقعی را پیدا می کند. در آن هنگام جایگاه پدر و مادر نزد او پایین می رود زیرا کودک اعتمادش را نسبت به آنها  از دست خواهد داد.

فرصت خلاقیت

هریک از سوالات کودک، فرصتی برای پرورش خلاقیت او هستند. والدین می توانند به جای اینکه یک پاسخ سریع و گذرا به کودک بدهند با او وارد بحث شوند و نکات مختلفی را درباره ی موضوع مورد نظر کودک به وی بدهند. این کار هم اطلاعات و سطح فکری فرزند را بالا می برد، هم سوالاتش را عمیق و هدف مند می کند و هم خلاقیتش را پرورش می دهد.

نمی دانم!

نکته پایانی اینکه اگر والدین پاسخ یک سوال را نمی دانستند، خیلی روشن به او بگویند: «نمی دانم». بعدا اطلاعاتشان را درباره آن موضوع زیاد کنند و پاسخ کودک را بدهند. فایده ارزشمند این کار این است که کودک یاد می گیرد گفتن «نمی دانم» عیب نیست و در آینده مثل افرادی نمی شود که درباره هر چیزی نظر می دهند بی آنکه اطلاعاتی درباره اش داشته باشند.

محمد حمله دار

 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/20:: 4:52 عصر

 

http://s9.picofile.com/file/8281814100/AndroidOnlineNe%D9%81%D9%81%D9%84wsImage_aspx.jpg

 

خودم خودم های کوچولوها

« خودم می خورم»، « خودم می پوشم»، « خودم می ریزم». این « خودم، خودم ها» برخی از مادران را خوشحال می کند و برخی را ناراحت. کودکان کم سن وسال به محض اینکه راه بیفتند و زبان باز کنند استقلال طلبی شان گل می کند و دیگر خوششان نمی آید مادر مهربان کارهایشان را انجام دهد.

 آب ریختن، لباس پوشیدن، غذا خوردن و بسیاری از کارها چیزهایی هستند که کودک دوست دارد آن ها را به تنهایی انجام دهد و این امر گاهی مادران را کلافه می کند چون کودک هنوز سرعت عمل چندانی ندارد و افزون بر کند انجام دادن کارها گاهی خراب کاری هم می کند.

 مثلا غذا را روی زمین می ریزد، لباس هایش را برعکس می پوشد، لیوان را می شکند و... در چنین موقعیتی اگر مادران به کودکان اجازه ندهند کارهای شخصی اش را خودش انجام دهد، ناخواسته او را لجباز بار می آورد چون او هم در برابر مادرش مقاومت می کند و بر انجام کارها به دست خودش اصرار می ورزد.

 همچنین اگر والدین با دعوا، تحقیر و استفاده از عباراتی مثل «دیدی بلد نیستی» بخواهند جلوی کودک را بگیرند باعث پرخاشگری و گستاخی او می شوند پس بهترین کار این است مادران با صبر و حوصله فرزندشان را همراهی کنند و فقط در صورتی که خودش تقاضای کمک کرد او را یاری دهند.

 این رفتار هرچند کمی سخت، حوصله سر بر و زمان گیر است اما فایده های مهمی در بر دارد از جمله این که اعتماد به نفس کودک افزایش می یابد، متکی به خود بار می آید، توانمندی هایش رشد می کند و عادت می کند که کارهای شخصی اش را خودش انجام دهد.

این ویژگی ها در نوجوانی و جوانی بسیار به کار کودک می آیند و اجازه نمی دهند او فردی ناتوان و وابسته باشند بنابراین بهتر است مادران وقتی دیدند کودک کوچکشان می خواهد خودش وارد میدان شود به فکر بزرگسالی او باشند و بدانند شخصیت افراد از دورترین دوران کودکی شان شکل می گیرد.

محمد حمله دار 

 



<   <<   6   7   8   9   10   >>   >