سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/12/11:: 8:38 عصر

http://s3.picofile.com/file/8288100126/xcbbxb452gg.JPG

 

ویژگی های کودک خودخواه


خودخواهی یک ویژگی ناپسند اخلاقی و یکی از عوامل پرخاشگر بارآمدن کودک است. کودک خودخواه فکر می کند همه ی عالم و آدم باید در خدمت او باشند و همه چیز به کامش باشد و اگر اندکی احتمال محرومیت و ناکامی بدهد قشقرق به راه می اندازد برخی از ویژگی های کودک خودخواه را می خوانیم:

- اگر پای تقسیم کردن چیزی در میان باشد کودک خودخواه بهترین ها را می خواهد. همیشه بیشترین خوراکی ها و اسباب بازی ها را برای خودش می خواهد و نمی پذیرد که هدیه ها و سوغاتی هایی که بستگان آورده اند به صورت مساوی میان او و خواهرها و برادرهایش تقسیم شوند.

- فقط به اموری اهمیت می دهد که برای خودش سودی در پی داشته باشند. به بیان دیگر هیچ وقت منفعت دیگران را در نظر نمی گیرد و حاضر نیست دست به کاری بزند که فایده ای برایش ندارد حتی اگر آن کار کمک زیادی به دیگران بکند.

- کودکان معمولا در برابر بزرگترها هوای همدیگر را دارند. یعنی از هم حمایت می کنند و اگر یکی شان مرتکب کار اشتباهی شد او را لو نمی دهند. کودک خودخواه اما این گونه نیست او برای خودشیرینی و جلب توجه بزرگ ترها همه چیز را  لو می دهد و تنبیه شدن کودک هم سن و سال خودش برایش مهم نیست.

- هرگز تحمل شنیدن «نه» را ندارد. گویی واژه نه در ذهنش تعریف نشده است. اگر خواسته اش فورا برآورده نشود گریه و فریاد راه می اندازد و نه تنها تحمل نرسیدن به خواسته اش را ندارد بلکه تحمل دیر رسیدن به آن را نیز ندارد. کودک خودخواه گاهی برای درخواست های کوچکش نیز گریه و اصرار فراوان می کند چون هرچند آن امر اهمیت چندانی برایش ندارد اما همان طور که گفته شد تحمل شنیدن نه و مخالفت را ندارد.

- کودک خودخواه در هیچ موضوعی اهل گذشت نیست. قرض دادن اسباب بازی هایش به یک کودک دیگر یا تقسیم خوراکی هایش با او برایش یک کار سخت و ناراحت کننده است. همچنین اهل بخشش هم نیست و اگر کودک دیگری اذیتش کرد حتما باید انتقام بگیرد یا شاهد تنبیه شدنش باشد تا آرام شود.

- برای کودک خودخواه، لذت بردن خودش از اذیت شدن دیگران مهم تر است به همین دلیل گاهی همبازی هایش را آزار می دهد تا به آن ها بخندد. به ویژه اگر کسی را پیدا کند که از او ضعیف تر باشد.

در یادداشت بعدی به راه های درمان کودک خودخواه می پردازیم.

محمد حمه دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/12/10:: 6:51 عصر

http://s1.picofile.com/file/8287968776/cgncg5224uy.JPG

 

کدام والدین، کودکشان را خودخواه بار می آورند؟


دلیل اصلی خودخواه بارآمدن کودک عوامل تربیتی هستند. در واقع برخی از خطاهای تربیتی والدین باعث خودخواه شدنن فرزندشان می شود. برای آشنایی بیشتر با این اشتباهات چند مورد از آن ها را بیان می کنیم:

خودخواهی والدین

اگر خود والدین خودخواه باشند طبیعتا فرزندشان نیز همین گونه تربیت می شود. اگر پدر و مادر اهل ایثار نباشند و همیشه هر چیزی که دوست داشته باشند، برای خودشان تهیه کنند اما به نیازهای فرزند بی توجه باشند باعث پروراندن ریشه های خودخواهی در او خواهند شد.

محبت افراطی

محبت بیش از حد و غیر اصولی از عوامل خودخواه شدن فرزند است زیرا اگر کودک از والدینش چنین محبتی دریافت کند انتظار خواهد داشت که همه با او این گونه باشند لذا اگر در مدرسه یا جمع های فامیلی و دوستانه رفتاری خلاف میلش ببیند واکنش نامناسبی از خود نشان می دهد.

اولویت قرار دادن کودک

اگر والدین بدون توجه به وضعیت اقتصادی، زمانی و توانمندی خود، برآورده کردن خواسته های کودک را اولویت قرار دهند، او را در خودخواه شدن یاری کرده اند. رسیدگی سریع به نیازهای فرزند فقط مربوط به دوره ی نوزادی است و با بزرگ شدن کودک باید آرام آرام صبر و توجه به وضع خانواده را به او آموخت تا انتظار نداشته باشد که همه ی درخواست هایش فورا انجام شوند.

تایید بیش از حد

یکی از ویژگی های کودکان خودخواه، بزرگ نمایی موفقیت های کوچکشان است. این کودکان حتی اگر یک کار خوب کوچک انجام دهند آن را با چنان آب و تابی برای والدین شان تعریف می کنند که گویی شاهکار کرده اند. پدر و مادری که در این موقعیت کودکشان را تایید کنند او را دچار غرور کاذب و خودخواهی می کنند.

هشدارهای بی جا

والدین باید مراقبت از وسایل را به کودک یاد دهند ام انجام این کار را به صورت افراطی ترس هایی را در کودک ایجاد می کند که به خودخواه شدنش منجر می شود. مثلا اگر پدر و مادر همیشه به کودکشان گوشزد کنند که نباید وسایل و اسباب بازی هایش را به دوستانش بدهد تا مبادا خراب شوند، این ذهنیت را در او ایجاد می کنند که دادن وسایل به دیگران ولو برای چند دقیقه احتمال از دست رفتنشان را زیاد می کند.

محمد حمله دار 


کلمات کلیدی : محمد حمله دار

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/12/7:: 6:57 عصر

http://s2.picofile.com/file/8287616568/63528262151703fdd9522.jpg

 

وسواس در کودکان

 

وسواس بزرگ و کوچک نمی شناسد. بر اساس پژوهش های انجام شده از هر صد کودک یک نفرشان به این مشکل دچار است. وسواس یعنی ترس کودک از یک امر منفی احتمالی و در نتیجه تکرار یک رفتار برای جلوگیری از آن امر. موارد زیر برخی از شایع ترین وسواس های کودکان را تشکیل می دهند:

ترس از آلودگی

کودکی که نسبت به رعایت بهداشت دچار وسواس شده شاید در گذشته حاضر به شستن دست هایش پیش از غذا هم نبود اما اکنون اگر هر چند دقیقه یک بار این کار را  نکند یا روزانه به حمام نرود چنان اضطرابی به جانش می افتد که نمی تواند خود را کنترل کند. چنین کودکی نه فقط نسبت به بدن خود بلکه حتی نسبت به وسایلش نیز حساس است و آن ها را می شورد و هرگز حاضر نمی شود که از وسایل دیگران استفاده کند.

ترس از بی نظمی

منظم بودن یک ویژگی پسندیده است اما زمانی مشکل ساز می شود که کودک به خاطر رعایت آن، با اعضای خانواده اش درگیر شود. کودکی که وسواس نظم دارد همه وسایل، کتاب ها، لباس ها و اسباب بازی هایش را با دقت و ظرافتی عجیب مرتب می کند و اگر کسی کوچک ترین تغییری در آن ها داد زمین و زمان را به هم می ریزد.

ترس از حوادث

ترس از آسیب دیدن و رویارویی با خطر باعث می شود کودک به طرز افراطی محتاط شود به گونه ای که دیگران او را ترسو خطاب کنند. این کودک به دلیل وسواسی بودنش بسیاری از ماجراجویی ها و شیطنت هایی که همسالانش انجام می دهند را رها می کند و تجربه های گوناگونی را از دست می دهد. والدینی که به فرزندشان هشدارهای بیش از حد می دهند این وسواس را در او ایجاد می کنند.

 

چرا کودکم وسواسی می شود؟

دلیل دچار شدن کودک به این مشکل را به دو دسته ی ژنتیکی و تربیتی تقسیم کرده اند. دلایل ژنتیکی ابتلا به وسواس به علت عدم تعادل و تناسب برخی از مواد شیمیایی در مغز رخ می دهند و دلایل تربیتی آن به خانواده و اطرافیان برمی گردد. اگر در خانواده یا دوستان کودک یک نفر وسواسی باشد احتمال دچار شدن او به این مشکل بالا می رود.

چه باید کرد؟

اگر فرزندتان وسواس دارد در درجه ی اول این رفتار او را تقویت نکنید. مثلا اگر ترس از آلودگی دارد مدام به او نگویید که آیا دست هایت را شستی یا نه. نکته ی بعد اینکه هرگز او را مورد سرزنش، تمسخر و دعوا قرار ندهید و این مسئله را به چشم یک مشکل روانی قابل حل نگاه کنید. دعوا کردن کودک باعث حساس تر و وسواسی تر شدنش می شود و نکته ی پایانی: اگر پس از یکی دو ماه مشکل کودکتان حل نشد و صحبت های ملایم شما با او تاثیری نداشت، به روان شناس مراجعه کنید.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/12/5:: 7:7 عصر

http://s5.picofile.com/file/8287406292/20100713_stress_kid_300x205.jpg

 

دلایل استرس کودکان

ترس، از روزهای آغازین تولد در نوزاد شروع می شود. صداهای بلند، تکان خوردن شدید و ناگهانی، جدایی از مادر و... رخدادهایی هستند که در نوزاد ایجاد ترس می کنند. با بالا رفتن سن او و ورودش به مرحله ی کودکی دامنه ی ترس هایش نیز افزایش می یابند. کودک اتفاقات ناگوار زیادی را در دور و بر خود می بیند و در نتیجه در ذهن خود همواره احتمال می دهد که آن اتفاقات برای خودش نیز رخ بدهند. این« احتمال دادن» که با یک احساس روانی بد همراه می شود استرس نام دارد. عوامل استرس زا در زندگی کودکان به سه دسته تقسیم می شوند:

فردی

افتادن در آب، شکستن دست و پا، رویارویی با خطر تصادف، گرفتن نمره پایین در امتحان، گم کردن وسایل و... اتفاقاتی هستند که اگر چندین بار برای کودک یا اطرافیانش رخ بدهند او را دچار استرس می کنند. چنین کودکی نسبت به کارهای معمولی همچون استخر رفتن، رد شدن از خیابان، امتحان دادن احساس اضطراب خواهد کرد و گاهی دامنه ی این اضطراب به اندازه ای زیاد می شود که کودک دیگر توانایی انجام کارهای روزمره اش را نخواهد داشت.

خانوادگی

مشاجرات والدین باهم، استبداد و زورگویی، بداخلاقی و... امور هستند که کودک را به یک استرس دائمی دچار می کنند. چنین کودکی از حضور والدین در خانه ناراحت و مضطرب است و از دوری آن ها لذت می برد. پدر و مادری که همیشه کودک را به خاطر اشتباهاتش تنبیه می کنند ولی هیچ وقت به خاطر کارهای خوبش تشویقش نمی کنند او را دچار استرس های شدیدی می کنند به گونه ای که او حتی اگر خطایی نکرده باشد باز هم دلشوره تنبیه شدن دارد.

اجتماعی

همه کودکان در جامعه با خشونت ها و حوادث رو به رو می شوند اما اگر این اتفاقات به اندازه ی زیادی تکرار شوند کودک، اجتماع گریز می شود. این دسته از کودکان از مدرسه رفتن، ورود به جمع های دوستانه، ارتباط با بستگان و حتی بیرون رفتن از خانه می ترسند. دعوا با همکلاسی ها و هم محله ای ها، تنبیه بدنی شدن به دست معلم، آسیب دیدن از سوی بچه های قلدر و... اموری هستند که کودک را به استرس های اجتماعی مبتلا می سازند.

محمد حمله دار 


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/12/2:: 6:35 عصر

http://s2.picofile.com/file/8287080792/gh65d6u8udc6.JPG

 

بهداشت روان کودک و نوجوان

بهداشت فقط مربوط به جسم نیست. روان انسان نیز گاهی مثل بدنش بیمار می شود لذا والدین باید به بهداشت روان فرزندانشان به ویژه در سنین کودکی و نوجوانی توجه کنند چون این مسئله تاثیر مستقیمی بر زندگی کنونی و آینده آن ها خواهد داشت. چند نمونه از ویژگی های فرزندانی را می خوانیم که از بهداشت روان خوبی برخوردارند:

تناسب سن و سخن

فرزندانی که روان سالمی دارند، کمیت و کیفیت صحبت هایشان متناسب با سنشان است. یعنی نه به صورت افراطی پرحرف یا کم حرف هستند و نه حرف هایی می زنند که بیانگر پایین بودن سطح فکری شان باشد.

تحمل دوری والدین

این ویژگی مربوط به کودکان کم سن است. کودک کم سن و سالی که می تواند چند ساعت یا روز از والدینش دور باشد و تعامل و ارتباط خوبی با بستگانش برقرار کند از بهداشت روان برخوردار است. کودکی که هنگام دوری از پدر و مادرش بدون اینکه نیاز خاصی به آن ها داشته باشد گریه و زاری راه می اندازد و بی قراری می کند دچار مشکل وابستگی بیش از حد به آن هاست.

به فکر دیگران

کودکان و نوجوانان سالم خودخواه نیستند. آن ها در همه ی مسائل نفع دیگران را نیز در نظر می گیرند و همه چیز را برای خودشان نمی خواهند. البته از آن ها انتظار نمی رود که به شدت فداکار باشند و به خاطر دیگران از حقشان بگذرند اما خودبین و خودمحور هم نیستند.

رویارویی با شکست

شکست خوردن برای همه سنین تلخ است و فقط مربوط به کودکان و نوجوانان نیست اما فرزندانی که با شکست خوردن نا امید و افسرده شوند و دست از تلاش بردارند، دچار مشکل روانی هستند. رویارویی منطقی آن ها با شکست، عبرت گرفتن از آن و ادامه تلاش به کمک تجربه های گذشته بیانگر بهداشت روان فرزند است.

اطلاعات عمومی

فرزند سالم اطلاعات عمومی و خبری نسبتا خوبی دارد و این گونه نیست که اگر دنیا را آب ببرد او را خواب ببرد. او به طور نسبی از اخبار روز سیاسی و اجتماعی مطلع است و توانایی اظهار نظر درباره مسائل گوناگون را دارد. همچنین از مسائل فنی، هنری و هر آنچه که در جامعه هست اندکی سر در می آورد.

انتخاب شغل

یک نوجوان سالم از اواسط تا پایان دوران نوجوانی اش شغل آینده اش را انتخاب می کند. فرزندی که دبیرستانش را به پایان رسانده و پشت کنکوری است اما هنوز نمی داند که به چه علاقه دارد و می خواهد چه کاره شود نیاز به مشاوره تحصیلی و روان شناسی دارد.

اهتمام نسبی به درس

بی حوصلگی و بی علاقگی نسبت به درس و مدرسه یک ویژگی طبیعی است و بسیاری از دانش آموزان دچارش هستند. ریشه این وضعیت نیز بیشتر به خاطر نظام ناکارآمد و پرمشکل آموزشی ماست اما اگر یک دانش آموز بیش از حد از درس بدش بیاید و هر روز سر مدرسه نرفتن قیل و قال راه بیندازد قطعا مشکل جدی دارد.

دوست یابی

فرزندی که از بهداشت روان برخوردار است در دوست یابی موفق و میانه رو می باشد. یعنی نه تنهای تنهاست و با هیچ کس رابطه ندارد و نه آنقدر وقتش را با دوستانش سپری می کند که از همه زندگی اش باز بماند.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/30:: 12:28 عصر

http://s4.picofile.com/file/8286797376/gbcngn65r5d.JPG

 

تفاوت رشد سنی با رشد عقلی در نوجوانان

سطح فکری نوجوانان الزاما با بالا رفتن سنشان افزایش نمی یابد. در واقع رشد سنی و رشد عقلی دو مقوله جداگانه هستند به همین دلیل گاهی یک نوجوان سیزده ساله مثل شانزده ساله ها رفتار می کند  و گاهی یک نوجوان شانزده ساله به اندازه سیزده ساله ها می فهمد و درک می کند. رشد سن با گذشت زمان و به صورت طبیعی رخ می دهد و نمی توان سرعتش را کم یا زیاد کرد اما رشد عقلی به عوامل گوناگونی بستگی دارد که برخی از آن ها را بررسی می کنیم:

خانواده

خانواده مهم ترین عامل رشد عقلی نوجوان است. والدین فرهیخته، مودب، با فرهنگ و اهل مطالعه فرزندانی تربیت می کنند که مثل خودشان رفتار می کنند و هرچند سنشان پایین است اما همیشه در گفتار و کردار و افکار طوری عمل می کنند که گویی چند سال بزرگ تر هستند. چنین نوجوانانی آینده ای روشن و پر افتخار خواهند داشت. والدینی که همه روابطشان با فرزندشان اصولی و بر مبناهای علمی است هیچ وقت طوری با فرزند رفتار نمی کنند که منجر به کاهش سطح فکری و بی فرهنگ شدنش بینجامد.

مطالعه

کتابخوانی مستمر سهم به سزایی در بالا بردن سطح فکری نوجوان دارد. نوجوانی که همیشه کتابی برای خواندن دارد یک سروگردن از هم سن و سالانش بالاتر است چون ذهنی باز و اندیشه ای بلند دارد. هرچند همه ی کتاب ها باعث رشد عقلی می شوند اما آن دسته از کتاب هایی که عمیق تر و پرمحتوا ترند و مدتی ذهن نوجوان را درگیر و فکرش را مشغول می کنند مفیدتر و موثرتر هستند.

قرارگیری در موقعیت های اجتماعی

نوجوانی که در موقعیت های اجتماعی فرهنگی، هنری ورزشی و شغلی قرار دارد جامعه و انسان ها را بیشتر می شناسد و به دلیل ارتباط با افراد مختلف و زیاد، چیزهای زیادی یاد می گیرد . همچنین حضور در کارهای جمعی باعث می شوند روحیه نوجوان اجتماعی تر شود و اصول روابط با دیگران را بهتر بیاموزد در نتیجه کمتر با اطرافیان خود درگیر می شود.

دوستی با بزرگترها

اگر بیشتر دوستان یک نوجوان، افرادی کم سن تر از او باشند به طور طبیعی سطح فکری او کاهش می یابد چون هیچ وقت چیز جدیدی از آن ها یاد نمی گیرد و افزون بر آن به مرور رفتارهایش بچه گانه می شوند به همین دلیل بهتر است نوجوان با گروه هایی دوستی کند که غالب افرادشان یک تا سه سال از او بزرگ تر باشد. البته در این جا فقط بزرگی سن مطرح نیست بلکه فرهیختگی و وزین بودنشان نیز باید مورد توجه قرار بگیرد.

محمد حمله دار

 


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/28:: 6:48 عصر

http://s2.picofile.com/file/8286610242/jhkjhk65d44fr.JPG

 

وجدان کودک چطور عمل می کند؟

سه تا هفت سالگی سن شکل گیری و تقویت وجدان در کودک است. در این سالها کودک یک سری ملاک و معیار برای خودش در نظر می گیرد و در صورت عدم رعایت آن ها احساس عذاب وجدان و ناراحتی می کند.

کودک این اصول اخلاقی را تا حد زیادی از خانواده یاد می گیرد و تقلید می کند. یعنی نگاه می کند والدینش چه ملاک هایی را برای خوب یا بد شمردن کارها در نظر می گیرند، خودش نیز همان ها را می پذیرد و اگر آشکارا یا پنهان، خلافشان عمل کرد دچار اضطراب و پشیمانی می شود.

 دایره وجدان به همین مورد محدود نمی شود بلکه بسیاری از رفتارها و افکار کودک را تحت تاثیر قرار می دهد. مواردی همچون قضاوت کردن درباره ی دیگران، اطاعت از قوانین خانه، نظر دادن درباره مسائل، پذیرش یا عدم پذیرش خواسته های والدین، جلوگیری از وسوسه انجام کارهای بدی همچون دروغ یا شکستن وسایل و....اموری هستند که وجدان کودک در جهت دهی به آن ها نقش مهمی ایفا می کند.

آن چه جایگاه ویژه ای در تقویت وجدان اخلاقی کودک دارد مسئله تشویق و تنبیه است. این دو امر اگر اصولی و به جا انجام شوند عامل مهمی در بهبودی کردار کودک خواهند داشت و برعکس اگر نادرست صورت بپذیرند کودک را بی وجدان بار می آورند اما آن چه به عنوان مهم ترین عامل تقویت وجدان کودکان شمرده می شود محبت پدر و مادر است.

اگر والدین مهربان باشند و همیشه با مهر و محبت با کودکشان رفتار کنند، تمام اصول اخلاقی و وجدانی را به او آموخته اند و او نیز همیشه از آن ها تقلید و پیروی خواهد کرد و حتی هیچ وقت حاضر نمی شود از روی عمد کاری بکند که موجب ناراحتی شان شود بنابراین والدین باید به این نکته توجه شایانی داشته باشند و برای تربیت فرزند ابتدا از خودشان آغاز کنند.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/24:: 6:42 عصر

http://s7.picofile.com/file/8286122426/ty6di611rgj.JPG

 

چرا کودکم را به مهد کودک بفرستم؟

مهد کودک به عنوان یک مقطع خاص، شیرین و مهم جایگاه ویژه ای در زندگی کودک و والدینش دارد. در روزگار دهه ی شصت و پیش از آن، خانواده ها پرجمعیت و دارای چند بچه  قد و نیم قد بودند و هر خانه ای عملا مهد کودک بود اما امروز شرایط زندگی کاملا با گذشته متفاوت است بنابراین دلایل زیادی برای فرستادن کودک به مهد می توان بیان کرد که در ادامه برخی از آن ها را می خوانیم:

فضای بازی

خانه کوچک آپارتمانی، بدون خواهر و برادر، پدری که سرکار است و مادری که مشغول خانه داری است. بسیاری از کودکان در چنین وضعیتی زندگی می کنند. کودک در این اوضاع پناهگاهی جز تبلت و تلویزیون ندارد پس بهترین کار، فرستادن او به مهد کودک است تا بتواند چند ساعتی به بازی و سرگرمی بپردازد. بی آنکه کسی به دلایل مختلف جلویش را بگیرد.

فرار از تنهایی

همان طور که گفته شد معمولا کودک با مادرش در خانه تنهاست و همبازی ندارد درحالی که کودک نیاز به همراهی همیشگی یک فرد دارد چون تنهایی بیش از حد برای او آسیب های روانی به همراه دارد. کودک در مهد با یک مربی و چندین نفر از هم سن و سالانش در ارتباط است و به این ترتیب از فضای ساکت و سنگین خانه خلاص می شود.

آمادگی ورود به مدرسه

بسیاری از کلاس اولی ها با گریه و زاری راهی مدرسه می شوند و مادرشان مجبور می شود روزها و حتی ماه های زیادی آن ها را همراهی کند و در زنگ تفریح ها به فرزندشان سر بزنند. این کودکان اگر یکی دو سال به مهد می رفتند قطعا به جدایی چند ساعته از خانواده عادت می کردند و مدرسه رفتن برایشان عادی می شد.

آمادگی آموزشی

کودکی که در هیچ برنامه آموزشی شرکت نکرده به سختی می تواند فضای درسی کلاس را تحمل کند لذا حتی گاهی برخی از کلاس اولی ها مردود نیز می شوند و ناچار به شرکت دوباره در کلاس اول می شوند. مهد کودک هایی که برنامه های آموزشی دارند کودک را از لحاظ ذهنی و روانی برای یادگیری آماده می کنند.

اجتماعی شدن

مهد کودک تاثیر خوبی در تقویت روابط اجتماعی کودک دارد. هرچند کودکان در مدرسه نیز با جمع زیادی از هم سن و سالانشان در ارتباط اند اما مهد کودک به دلیل ماهیت تفریحی که دارد کودکان را بیشتر به برقراری رابطه ی دوستی با همدیگر وا می دارد بنابراین می توان آن را موثرتر از مدرسه دانست.

خاطره شیرین

بی شک اگر مهد کودک دارای فضای شاد و مربی خوبی باشد خاطراتی شیرین  برای کودک رقم می زند به گونه ای که در سنین بالاتر همواره از آن یاد خواهد کرد بنابراین توصیه ما به پدر و مادرها این است که این خاطره شیرین را برای فرزندشان به ارمغان آورند.

محمد حمله دار

  


کلمات کلیدی : محمد حمله دار، مهد کودک

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/19:: 5:40 عصر

http://s7.picofile.com/file/8285460076/thfdftj65u5uy.JPG

 

نکات مهم در انتخاب مهد کودک


مهد کودک نقطه ی آغاز جدایی کودک از خانواده و ورود او به جامعه است. همچنین یکی از خاطره انگیزترین دوره ها برای او در طول زندگی اش خواهد بود بنابراین اهمیت زیادی دارد. در گذشته خانه ها دارای حیاط و حوض و درخت و... بودند و هر کودک چندین خواهر و برادر داشت اما امروزه خانواده ها به زندگی در خانه های کوچک آپارتمانی و یکی دو فرزند بسنده کرده اند. در این شرایط که کودک نه همبازی دارد نه فضای بازی، فرستادن او به مهد کودک امری مهم و اجتناب ناپذیر است به همین دلیل در ادامه برخی از ویژگی های یک مهد کودک خوب را بیان خواهیم کرد تا والدین با معیارهای انتخاب مهد آشنا شوند:

بهداشت

کودکان خیلی زود بیمار می شوند. از سرماخوردگی گرفته تا بیماری های عفونی بلاهایی هستند که به سربچه می افتند و او را مدت زیادی درگیر می کنند لذا رعایت بهداشت در دستشویی ها، ضدعفونی کردن اسباب بازی ها و... اموری هستند که حتما باید توسط مسئول مهد رعایت شوند.

مربی شایسته

مربی اصلی ترین نقش را در علاقه مند کردن کودک به مهد دارد. مربی حتما باید در زمینه روان شناسی کودک مطالعات گسترده ای داشته باشد و هنگام ارتباط با کودکان از دانسته هایش بهره ببرد. اگر یک مربی پرحوصله، خوش اخلاق، مهربان و حرفه ای باشد فرستادن کودک به مهد کار آسانی خواهد بود اما اگر می بینید فرزندتان از رفتن به مهد کودک خودداری می کند شاید یکی از دلایلش بدرفتاری مربی باشد.

آموزش و بازی

برخی از مهد کودک ها فقط به اجرای برنامه های آموزشی می پردازند و برخی دیگر صرفا یک فضای بازی برای کودکان فراهم می کند. هر دوی این ها کسل کننده اند و کودک پس از مدتی از آنها خسته می شود. بهترین سبک برای اداره مهد کودک تلفیقی از بازی و کلاس های آموزشی است تا کودک هم مطالب مفید یاد بگیرد هم با بازی کردن روحیه شادابش را حفظ کند.

وسایل بازی

اگر یک مهد تنها چند عروسک و ماشین کهنه در اختیار کودکان قرار دهد قطعا هیچ جذابیتی برای آن ها نخواهد داشت. بی شک اسباب بازی های زیاد و متنوع سهم مهمی در ایجاد فضایی شاد برای کودکان دارند بنابراین مسئولان مهد باید هم مقدار اسباب بازی ها را به تناسب تعداد کودکان افزایش دهند هم در پی تهیه بازی های جدید و فکری باشند تا قدرت ذهنی کودک را از راه بازی پرورش دهند.

جمعیت متناسب

سروصدای آزار دهنده، حوادث ناگوار و بی توجهی به کودکان برخی از نتایج یک مهد شلوغ است. کودکان به اقتضای سنشان، پر سر و صدا و اهل شیطنت هستند و اگر تعدادشان بیش از حد باشد مربی از پس کنترلشان بر نمی آید در نتیجه هم کیفیت کار جمعی افت می کند هم مربی از جزئیات وضع کودکان به صورت فردی و جداگانه غافل می ماند. این مسئله در روز های آغازین فعالیت مهد اهمیت بیشتری دارد چون کودک به تازگی وارد فضای جدیدی شده و احساس غربت می کند بنابراین مربی باید با هر کودکی به صورت جداگانه صحبت کند و ارتباط صمیمی ایجاد کند.

محمد حمله دار 


کلمات کلیدی : محمد حمله دار، مهد کودک

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/11/17:: 11:47 صبح

 

http://s1.picofile.com/file/8285150250/rgedt45y7881.JPG

 

کمبودها چه بلایی بر سر نوجوان می آورند؟

بسیاری از نوجوانان اهل خودنمایی هستند. در این سن آن ها دوست دارند توجه دیگران را جلب کنند و دیده شوند. به ویژه اگر در زندگی شان با کمبودهایی روبه رو باشند.

 در گذشته نوجوانی به نام بهروز را می شناختم که خانواده ی فقیری داشت. پدرش شغلی کم درآمد و میلیون ها تومان بدهی و قرض داشت. دوستان بهروز اما خانواده هایی مرفه داشتند. پول توجیبی شان زیاد بود و همیشه برای همه خوراکی می خریدند. در هر باشگاهی ثبت نام می کردند و بهترین موبایل ها و لب تاب ها را داشتند. بهروز این حالت آن ها را می دید و به حال خودش تاسف می خورد. دچار فشارهای روانی زیادی می شد و در نتیجه رفتارهای عجیبی برای خود نمایی انجام می داد مثلا جلوی دوستانش حیوانات را اذیت می کرد. اگر می دید دو نفر با هم دوستی صمیمی دارند تلاش می کرد رابطه شان را خراب کند. بسیار دهن لق بود و هر حرفی و هر رفتاری که از هرکسی می دید را به همه می گفت و اصلا برایش مهم نبود که نباید رازهای دیگران را فاش کند. بهروز دو سال از دیگر دوستانش بزرگ تر بود اما رفتارهایی بچه گانه از خودش بروز می داد به گونه ای که انگار نه انگار او ریش سفید آن جمع رفاقتی به شمار می آمد. لجبازی ها  و خیره سری های ناپسندی داشت و حتی اگر توانایی انجام کار مثبتی را داشت، به پیروی از دوستانش آن کار را نمی کرد. همه این کارها را می کرد تا عقده های درونی اش را باز کند و جلوی دوستانش، خودی نشان بدهد.

«کمبود» باعث خودنمایی می شود. این قضیه در دوره ی نوجوانی به اوج می رسد اما در کودکان و بزرگسالان هم دیده می شود. کمبود عاطفی، کمبود اقتصادی، کمبود درسی و هر ناکامی دیگری باعث می شوند نوجوانان از راه های بدی خودش را نشان دهد. بسیاری از مواقع خودنمایی های معمولی نوجوان را راضی نمی کند و او را به ارتکاب جرم وا می دارد.

بسیار جای تاسف است که ما چیزی به نام «کانون اصلاح و تربیت» داریم. خانواده باید به فکر باشند. پدر و مادر باید درک کنند که نوجوانی دوره ی خطرناکی است. نباید اجازه دهند فرزندشان احساس کمبود کنند. البته این بدین معنا نیست که همه چیز در اختیارش قرار دهند اما آنچه مهم است این است که اگر توانایی برآورده کردن برخی از نیازهای فرزندشان را ندارند به گونه ای درباره وضعیتشان توضیح بدهند که او را قانع کنند. والدین توجه داشته باشند که ریشه بسیاری از بدی ها، کمبودهاست

محمد حمله دار 

 


کلمات کلیدی : محمد حمله دار، کمبود

<      1   2   3   4   5   >>   >